آرزو
مرا چه به تنهایی و سکوت ؟ نقاشی می کشم دنیای وارونه ام را ، از اینجا تا بی انتهایی تو رنگ در طرح بوسه ای بر باد درختی در آغوش خاک آسمانی بی ماه طبیعتی برهنه و من چشمانم حکایت ها دارد ... مرا چه به تنهایی و سکوت ؟ زندگی باید
آرزو
عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی ...
دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم ...
درد دل خواهم گفت بی هیچ کلامی ...
گوش خواهم داد بی هیچ سخنی ...
در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی ...
در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حرارتی !!!...
این گونه شاید احساساتم نم
آرزو
چقدرسخت است در دل گریستن و بر زبان هیچ نگفتن...
آرزو
کاش دهخدا میدانست ؛ دلتنگی؛ اشک؛ فاصله؛ محبت... تعریفش فقط دو حرف بود . . . "تو"
آرزو
هر وقت با گفتگو مشکلمون حل نشد هر وقت بحثمون به بن بست رسید بغلم کن !!
آرزو
چقدر امروز دلگیرم....
گاهی، دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی. . .
گاهی، دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت میکنی. . .
گاهی، پشیمانی از کرده و ناکرده ات. . .
گاهی، دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری...
انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که. . .
گاهی، فقط دلت می خواهد زانوهایت را تنگ در آغوش بگیری وگوشه ای،
گوشه ترین گوشه ای که می شناسی، بنشینی و فقط نگاه کنی.. .
گاهی، چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود. . .
گاهی، دلگیری، شاید از خودت، شای
آرزو
هرگز به دیگران اجازه نده قلم خودخواهی دست بگیرند ودفتر سرنوشتت رو ورق بزنند ..خاطراتت رو پاک کنند و در پایان بنویسند.....قسمت نبود...
آرزو
در این دیار بی كسی كسی به در نمیزند به دشت پر ملال ما پرنده پرنمیزند
آرزو
مرا اینگونه باور کن، کمی تنها، کمی بی کس، کمی از یادها رفته، کمی در غربت افتاده، نمی دانم مرا آیا گناهی است که اینگونه شدم تنها؟
آرزو
دیار عاشقی هم شهر هرت داره! خیلی راحت دل می دزدند، دل می برند، دل می شکنند.
آرزو
او شاخه گل لای کتاب، اما من؟/ از ماه پلی به آفتاب، اما من؟ /او سیر تکامل قشنگی دارد/ این گونه : نقاب، قاب، آب، اما من؟
آرزو
چه شیرین است نگاه کردن به راهی که به دشواری آن را پشت سر گذاشته ای.
آرزو
اینجا زمین است . . . زمین گرد است تویی که مرا دور زدی , فردا به خودم خواهی رسید حال و روزت دیدنیست . . . !