آزاده
آرزوهای بزرگ زنی که احساسش را باید برای تلفن همراهش تعریف کند
آزاده
من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم که این قصه هنوز تموم نشده ...
آزاده
امروز هم مثل دیروز می گذره ... بدون این که گوشتی از تن بکنه ...
آزاده
هنوز هم یه کم دل تنگ می شوم نه برای تو برای کسی که فکر می کردم تو بودی...
آزاده
وقتی مرادور می زنی یادت باشد!!! عشق را در میدان من آموختی !!! دوباره به من می رسی ....
آزاده
جایی وجود دارد به نام سیم آخر من دقیقا همون جام
آزاده
دلم آغوش بی دغدغه می خواهد
آزاده
کسی که نشسته است همیشه خسته نیست شاید جایی برای رفتن نداشته باشد
آزاده
الهی بگردم .... بی انصافا کمک کنید... دلم ریش شد ...
آزاده
بعضی ها عددی نبودن ما آنها را به توان رساندیم ...
آزاده
من هنوز از بازی کلاغ پر می ترسم ، می ترسم بگویم تو ، وآرام بگویی پر