آزاده
آرزوهای بزرگ زنی که احساسش را باید برای تلفن همراهش تعریف کند
آزاده
یکی بیاید ، گرد شادی را ، بر ردیف های شخم خورده ی پیشانیم ، بکارد ، شاید ، فردا ، به لبخند ثمر دهد ..
آزاده
بد ترین چیز تو زندگی آدم یه روز خوبه ... که فقط انتظارات رو میبره بالا ...
آزاده
بیایید جسم مرده ، قدمت گرفته ام را مرمت کنید ...
آزاده
نمیدونم امشب با این اعصبانیتم چیکار کنم .... اصلا نمی دونم اعصبی ام .. دلتنگم ... تکلیفم با خودم مشخص نیست چیکار کنم ... به کسی ام اعتقاد ندارم در چنین حالی خودمو آویزون اون کنم....
آزاده
درد دارد از چیزی فرار کنی ، که نیاز داری به خودش پناه ببری ....
آزاده
تا مردن دقایقی بیش نیست .....
آزاده
لخت ، افتاده ام روی دست خاطرات ، یکی بیاید ، جنازه ام را بردارد ، از روی دوش این تشبیع کنندگان ، شاید فاتحه ای باشد ، برای آسودگی روانی پریشان ...
آزاده
منو رها کن ، اسیرت میشم ....