ᾋṨἬἝƓἬ
این روزها هم داره میگذره گرم و طولانی و کشدار عینه یه آدامسی که توی یه ظهر تابستونی روی زمین باشه و تو از بخت بدت با کفشت بری روش…نه از زمین جدا میشه نه از ته کفشت…همینطوری کش میاد…
ᾋṨἬἝƓἬ
وقتایی که روزانه نمی نویسم سوژه ها ازم فرار میکنن.. وقتی هم که هستن حافظه ام یاری نمیکنه....
ᾋṨἬἝƓἬ
این روزها یهو چشمام ، زیادی یه روی سیاهی ها باز شد و من ظرفیت روبه رو شدن با این سیاهی های آدمها رو ندارم....../
ᾋṨἬἝƓἬ
خودت باش ; بقیه ی نقش ها همه گرفته شده اند....../
ᾋṨἬἝƓἬ
انگار که با سر افتاده باشی میان رویای همیشگی .............
ᾋṨἬἝƓἬ
همیشه بین شیرینی یه رویا یه تلخی کابوس هست که لبخندتو بماسونه......./
ᾋṨἬἝƓἬ
تو هَم هَم انند هَمه.....اما.... "يك دم مرا به گوشة راحت رها مكن ....با من تلاش كن كه بدانم نمردهام "
ᾋṨἬἝƓἬ
تبرک ; دل من است، آنچه نگریسته ای تو بر آن.........../
ᾋṨἬἝƓἬ
رخ نمودی / دل ربودی / عقل را کُشتی / و رفتی... .