ᾋṨἬἝƓἬ
تن پوشِ مدرنیته یِ بورژوا بر تنِ کوخ نشینانِ اندیشه قبای ژنده ایی ست.........
ᾋṨἬἝƓἬ
زردی پاییز از من ...7 رنگِ جدایی از تو.....غمباد ابرُ بغض های کودکی و باران کبود پاییزی از من.....آفتاب بی رمق پشت ابر، سوز سرمای تنهایی از تو/
ᾋṨἬἝƓἬ
لَخته شدم، دیگر نیستم روان .......
ᾋṨἬἝƓἬ
نفس های مدام، بی صدا از برون، از درون فریادگر اما......
ᾋṨἬἝƓἬ
نمونه ای از منی که مدتهاست، آرام گوشه خودش نشسته است .......
ᾋṨἬἝƓἬ
می نگرم تو را، از همان دور هایی که نمی توانی مرا ببنی.........../
ᾋṨἬἝƓἬ
امشب دیگر از آن شبهاست....هم میخواهم بگذرد، هم میخواهم بماند.........
ᾋṨἬἝƓἬ
اشکم یکبار از خلوتم گریخت!، برای هفتاد پشتم کا[!]ت....../
ᾋṨἬἝƓἬ
شب نویس و حس زیبای جنون شبها............/
ᾋṨἬἝƓἬ
سر به زیر راه میروم، عادت کرده ام … با این دلِ سر به هوا...../