گاهی میایم اینجا چیزکی بنویسم ..ولی پشیمان میشوم.میگویم دوقِران آبرو اینجا داریم پیش چند نفر...بعضیها هم که اصلا آدم را زیاد میشناسند ...آن نیمچه آبرو می رود ...اما (دیدگاه)
بعد شرمنده میشوم از خودم ...دلم میگیرد که به فکر این دو قِران آبرو پیش این چندنفر هستم و به فکر تو نیستم...توکه این همه وقت می شناسی م و از ظاهر و باطن م باخبری ...کاش به خاطر آبرویم پیش تو هم اینقدر دست به عصا راه می رفتم ...به بزرگی خودت ببخش اینها را ...
این تصویری است که در آکلند روی پیاده رو ها گذاشتهاند تا مردم را از خطرات جانی که ممکن است در پیادهرو ها برایشان پدید بیاید آگاه کند. توضیحاتی هم در کنار این تصاویر در پیادهرو گذاشته شده است.... #خلاقیت
چه زود راضی می شوی شما، چه زود می بخشی، می آییم،سربه زیر می اندازیم،با چشمی پابه پای باریدن و نباریدن، می گوییم ببخشید...آن قدر نجواگونه که صداش به زور به گوش خودمان هم می رسد. چرا ما قدری به تو شبیه نیستیم؟
یک جاهایی تا وقتی هویت پیدا نکردی می توانی هر طور دلت می خواهد بنویسی...بعد کم کم مخاطب حتا اگر یک نفر هم باشد از تو تصویر می سازد،با تو انس می گیرد،دقیقاً از همین جاست که تو دیگر اجازه نداری هر حرفی دلت خواست بزنی......./
آن انگشتهای ظریفِ کشیده برای پیانو زدن.. نه... برای این خوب است که تسبیحِ دانهکشیدهی من باشد تا بعدِ هر فریضه، تکبیر و تحمید و تسبیح را روی بندبندِ انگشتهات دوره کنم. #مریم-روستا