ᾋṨἬἝƓἬ
می گفت : زنها مرموزترند از مردها، چون مردها یک کروموزوم X دارند اما زنها دو کروموزوم X.........
ᾋṨἬἝƓἬ
بعضی خاطرهها آدم را 11 سپتامبر میکنند.......
ᾋṨἬἝƓἬ
سرانه کتابخوانی در کشور به شدت رو به افزایش است. البته سرانه کتاب چهرهها [[!] book].........
ᾋṨἬἝƓἬ
مینیبوس کجا، تمامبوس کجا..........
ᾋṨἬἝƓἬ
خدایا....خیلی وقتکشی کردم. وقت اضافی یادت نره ها......
ᾋṨἬἝƓἬ
خدا پنالتیهایش را دقیقاً میزند وسط دروازه و من همه را شانسکی چپ و راست شیرجه میزنم..........
ᾋṨἬἝƓἬ
این هندونههایی هست که همینکه نوک چاقو را کمی فرو میکنی توش، جرت تا آخر برش میخوره. توش هم سرخ و شیرینه و حتی با نیگا کردنش هم خنک میکنه فیها خالدون آدم رو. دل هم باید اینجوری باشه....
ᾋṨἬἝƓἬ
بعضیها را باید از خاطر برد. خاطر بعضیها را اما باید خواست........
ᾋṨἬἝƓἬ
رفته بودم عیادت دوستی که بستری بود توی بیمارستان. موقع برگشتن قیامتی بود جلوی اتاق عمل. هقهق چند پرستار و دکتر تمام سالن را پر کرده بود. جوانی یکی از کلیههایش را اهداء کرده بود به پیرمرد نیازمندی. خودش اما دیگر به هوش نیامده و تمام کرده بود. گویا حساس بوده به بیهوشی. خانوادهاش را هم با علم به مخالفت، خبردار نکرده بود. او «کلیه» زندگیاش را بخشیده بود. ):
ᾋṨἬἝƓἬ
بحث مقصر بدحجابی بود. خانمی که جلوی تاکسی نشسته بود گفت «اول اینکه بدحجاب نداریم. یا باحجاب داریم یا بیحجاب. در ثانی علت اصلیش بالا رفتن سن ازدواجه».
ᾋṨἬἝƓἬ
وقتش رسیده با «سیم آخر»م ساز بزنم.......
ᾋṨἬἝƓἬ
این پاییز سرد درختان را بیحجاب کرده و خانمها را - تقریباً - باحجاب... هر چند برخی درختان و خانمها «همیشهسبز»ند............./
ᾋṨἬἝƓἬ
همیشه وقتی یه نفر خدافظی میکنه، چن نفر پیدا میشن که تازه کشفش کردن...