ᾋṨἬἝƓἬ
مرد جا افتادهای که کنارم نشسته بود با کمترین دسیبل به دوستش گفت «مغز همه زنها خالیه، واسه همین باید بهجاش جیبشون رو پر کرد و فرستادشون بازار تا بتونی با خیال راحت به خودت برسی». خانمی که جلو نشسته بود بیمعطلی برگشت و گفت ... [خداییش جواب دندانشکنی داد اما نمیتونم بنویسمش اینجا]
ᾋṨἬἝƓἬ
هرچند نمازهایم بیشتر از جنس «غربة الی الله» شده تا «قربة الی الله»...دعاهای بعد از نمازم هم که اکثراً زمینی و زیرزمینی است و به سقف هم نمیرسد انگار. امام حسین(ع)، حدیث محشری دارد (دیدگاه)
ᾋṨἬἝƓἬ
مادر وارد دانشگاه شد تا بتواند نقش تاریخی خود را در نهضت دانشجویی به خوبی ایفا کند، اما دوران دانشجویی اش تمام شد بدون اینکه شیشه ای بشکند، تحصنی بکند یا با پلیس درگیر بشود. نتیجۀ چهار سال درس خواندن مادر، ازدواج با پدر بود....... {ادامه}
ᾋṨἬἝƓἬ
اولین کامپیوتری که خریده بودیم، هر وقت میخواستم باهاش تایپ کنم کلی استرس داشتم که تا حرف بعدی رو پیدا میکنم یه وقت نره رو اسکرین سیور. اینجا هم حالا اینجوری شده، انقد فاصله افتاده بین پستام که هربار یه چیزی مینویسم بقیه حدس میزنن جدیدالورودم ..............
ᾋṨἬἝƓἬ
من هیچوقت سر دو راهیا تصمیم نگرفتم، همیشه سر دو راهیا نصف شدم. اینی که الان داره این نوشته رو پست میکنه یک هزار و بیست و چهارم منه. خیلی وقته از بقیهم خبر ندارم. امیدوارم اونا روزای بهتریو تجربه کرده باشن...
ᾋṨἬἝƓἬ
یه نفر که امروز کنارم نشسته بود به دوستش میگفت: ((از وقتی ازدواج کردم نصف دینم کامل شده اما نصف موهام ریخته))[؟!]