ز دستم بر نمیخیزد که یک دم بی تو بنشینم / بجز رویت نمیخواهم که روی هیچ کس بینم / من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم / که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم... #سعدی
صُب که چشم باز میکنی، اصلن قبل اینکه هشیاری بهت برگرده، میبینی دردها و غصههات زودتر از تو بیدار شدن و عین بچهجن نشستن دوروبر تختت و زل زدن بهت که بیدار شی....
دو سالشه، سرماخورده، بردنش دکتر، از اول تا آخر حواسش به یه سوسک مرده زیر تخت مطبه، با پا جا به جاش می کنه وگاهی دور از چشم دیگران به شاخکهاش دست میزنه، فوتش می کنه و .... موقع رفتن بهش می گن "با خانوم دکتر خداحافظی کن"، میشینه کنار جسد سوسک و باهاش بای بای می کنه.