عاشق اینم که #قرآن میگوید : بهشت را برای خوبها میآوریم نزدیک(واز لفت الجنه للمتقین غیر بعید) رمزوارگی این نزدیک آمدن بهشت، خیلی لطف دارد.دوست دارم که نمی گوید آنها را می بریم نزدیک. نمی چسبد آدم را بردارند ببرند جایی. می گوید بهشت را می آوریم دم دستشان. لازم است دیگر. آدم باید گاهی یک بهشت دم دستش باشد...
حیف باشد مه من کاین همه از مهر جدایی / گفته بودی جگرم خون نکنی باز کجایی / من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی / عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی...#شهریار
دختر داييم شيش سالشه يه حلزون پيدا کرده آورده خونه هرجا حلزون ميره اين پشت سرش ميره صورتشو ميماله به کف زمين ميگم چرا اينکارو ميکني عزیزم؟ ميگه چون حلزون موقع حرکت ترشحاتی از خود به جا میزارن که حاوی کلاژن و الاستینه که باعث میشه چین و چروک صورت از بین بره وصورتی شاداب و به ما هدیه بده و دیگه باید با چین و چروکا خدافظی کرد اونوقت من 6 سالم بود صورتمو میگرفتم جلوی پنکه می گفتم آآآآآآآآآآاااااااااا کیف میکردم
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانه
ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سریست خدایی
پرده بردار که بیگانه خود این روی نبیند
تو بزرگی و در آیینه کوچک ننمایی حلقه بر در نتوانم زدن از دست رقیبان
این توانم که بیایم به محلت به گدایی
عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت
همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی
روز صحرا و سماعست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی شمع را باید از این خانه به دربردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد
که بدانست که دربند تو خوشتر که رهایی خلق گویند برو دل به هوای دگری ده
نکنم خاصه در ایام اتابک دو هوایی
تا به كي بايد رفت ... از دياري به ديار ديگر... نتوانم ‚ نتوانم جستن ... هر زمان عشقي و ياري ديگر ... كاش ما آن دو پرستو بوديم... كه همه عمر سفر مي كرديم...از بهاري .... به بهاري ديگر....#فــــــــــروغ ♥