...
ای بازیگر ... گریه نکن ... ما هممون بازیگریم ... صبا که از خواب پا میشیم ... نقاب به صورت میزنیم
...
بارانیات را نپوش ... چترت را برندار ... و نیا سر قرار! ... این شهر لعنتی، ... باران ندارد… . . .
...
امروز می خواستم به یک نفر اس ام اس بزنم که "ازت متنفرم " .... .بعد شب که شد مثل بقیه آدمهای زندگیم برایش اس ام اس حلالیت فرستادم ...... اما به کودک درونم گفتم که این آخرین اس ام اسی است که برایش میفرستی ... گفتم تو بزرگوار باش کودکم ... آرام بگیر عزیز کوچکم ...
...
باور کنید لیلی ها ... گاهی بدون هیچ میلی! ... ظرف ، ... دل ... و حتی خود شما را ... میشکنند!!
...
خواب ِ خدا را دیدم ... ، می دوید و دیوانه وار فریاد می زد : ... منظور َم این نبود ... منظور َم این نبود ...
...
خدایا ... یک سیب به این داستانها نمیارزید ... زمینت پر شده از سیبهای گاز خورده دور انداخته ... اینجا یک جنگل وسیع است ... تنارع برای بقا ... توجیه ... استدلال ... اینها دستاوردهای تعقل و تفکر انسانند ... حالم بد است ... نه از آن جهت ها! ... از یک جهت دیگر ... حالم از جهت مجازی بد است ... دلم گرفته ... از موبایل ... از ایرانسل ... از رومینگ ... از اینترنت ... از [!] بوک ... از مسنجر ... از وب کم ... از اسمایل ... از آدمهایی که جلو مانیتورشان با پشت مانیتورشان فرق دارد ... دلم به جال کلمهها میسوزد وقتی فکر میکنم که چطور هدر میروند ... دلم به جال ادبیات کلاسیک میسوزد وقتی که چه غزلی را کجا میخوانم ... دلم به جال مذهب میسوزد که چقـــــــــــدر دستاویز خوبی است ... که چقــــــــــدر جواب میدهد! ... دلم به حال خودمان میسوزد که بزرگ بودنمان چه رابطه عکسی با ادعایمان دارد ... که چقدر بهانه بلدیم ... چقدر دلیل داریم ... چقدر میتوانیم ... خدایا ... باور بکن یک سیب ...
...
عادت میکنیم ... تمام قصه همین است ... عادت میکنیم ...
...
بی خیالِ دکمه ی stop، ... کاش زندگی دکمه ی pause داشت! .... دکمه ی نفس عمیق داشت. ...... دکمه ی اطلاعات لطفا* داشت...
زن که باشی ترس های کوچکی داری !
13 سال و 9 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 5 دقيقه قبلاز کوچه های بلند ، از غروب های خلوت و از خیابان های بدون عابر می ترسی !
از صدای موتورسیکلت ها و دوچرخه هایی که بی هدف در کوچه پس کوچه ها می چرخند ، می ترسی !…
از بوق ماشین هایی که ظهرهای گرم تابستان جلوی پاهایت ترمز می کنند و... تو
فقط چهره ی آدم هایی را می بینی که در چشم هایشان حس نوع دوستی موج می زند….!
زن که باشی ترس های کوچکی داری ،
به بزرگی همه بی عدالتی هایی که به جرم زنانگی محکومت می کنند…
و همیشه این تویی که مقصری...
زن خوب زنیه که ....
13 سال و 9 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 42 دقيقه قبلبیرون از خونه خانوم . . . .
توی خونه کدبانو . . . .
توی رخت خواب فاحشه باشد . . . !
در اینجا...!!زن بودن به خودی خود جرم است!!
13 سال و 9 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 49 دقيقه قبلکفنی سیاه بر سرت پوشاندند و زندگی را در تو کشتند!!
تار مویت.. رویت.. لبخندت.. صدایت و همه چیزت ممنوع و جرم است!!
حتی عکس تو بر اعلامیه ی مرگت هم جرم است!!
اینجا زن بودن یعنی محکوم بودن!!