...
آدم ها هیچ شناختی از شما ندارند، ... اما فقط کافی ست تا به پیشنهاد دوستی یا ازدواج آنها جواب رد بدهید ... تا ناگهان در کمتر از چند ثانیه به شناختِ عظیمی از شما دست یابند، ... مثلا بفهمند که شما خودخواه، کوته فکر، بدشانس، بی مسئولیت، بی فکر، بی لیاقت، بدبخت، نامتمدن، متوهم، پرمدعی، ظاهربین، و حتی هرزه هستید! .... به دیگران جواب رد بدهید .... تا آنها را در شناختِ خودتان تسریع و کمک بخشید! ... و در واقع خودتان هم به همان سرعت آنها را بشناسید!!
...
باور کن آدم ها تا وقتی برای هم جذابیت دارند که دست نیافتنی هستند ... این یک کشف شخصیه ... ولی بارها روی آدم های مختلف امتحانش رو پس داده!! ... خیلی غم انگیزه ... نه؟؟
...
دنیا پر از زنانی ست که ... بارها و بارها در برهه های مختلف شنیده اند که: ... "بالاخره بهت ثابت میشه که هیچ مردی به اندازه ی من دوستت نداره" ... و هیچ چیز هم هیچ وقت بهشان ثابت نشده!
...
روزي ميرسه كه بچه هامون ميگن:............شــــــما وقتي جوون بودين؛؛؛چـــــي كار براي آينده ي ما ميكردين؟؟؟.............. بـــــــــا افتخار سرمون مياريم بالا و ميگيم: ..............كليك كليك كليك كليك كليك كليك...
...
گذشت اون روزا که...... مرد تکیه گاه بود و زن پناهگاه. ........حالاها دیگه....... هیچ کدومشون ........هیچی نیستن.
...
در برکه ی آدم های مجازی گم شده ام!........ آدم هایی که با یک "کلیک" اضافه و حذف می شوند!......... آدم هایی که با یک "لایک" و " کامنت" قند توی دلشان آب می شود......... من نشسته ام! قهوه ام روی میز......سیگارم روشن...لایک میزنم و قند آب می کنم!........... معتاد به اینترنت،بیمار نیست،..........تنهاست..
...
نادر هم گمان می کرد .......عجب لطف بزرگی در حق سیمین می کند......... که بدون دخالت اجازه می دهد برود........... نادر خنگ نبود. .......من معتقدم........... اساسا هیچ مردی قادر به شناختن جهان زنانه نیست.
...
ایـنـــجـا فـــــقــــط واژه می فـــُـــروشــــیـم ... و ســــُـکــوت می خــریــم .. چــه تـــجــارت درد نـــاکی ســـت ...
...
چند سالیست مسافرم ، ... مسافر ایستگاهی به نام زمین .. اینجا هوا سنگین است ... سنگینی زمان ، تضاد و سنگینی مکان را بر شانه های وجودم احساس می کنم ... اما فراتر از همه ، سنگینی دردیست به نام بی همزبانی .... بی همزبانی دلها ... اینجا هیچکس ، هیچکس را نمی فهمد .... ما اینجا جمعیتی تنهائیم
...
سکوتم از رضایت نیست ... دلم اهل شکایت نیست ...
...
درست وقتی انتظار نداری .... اتفاق می افتد...