...
تصمیم گرفته ام بجای اینکه در همه شبکه های اجتماعی بلولم، ... وبلاگم را بنویسم. ... نوشته های من به درد پنج هزار نفر گوگل پلاس و هزار نفر [!] بوک و کوفت و زهر مار نمیخورد. .... به درد خودم هم نمیخورد. ... فقط به درد نوشته شدن در یک دفتر یادداشت میخورد ... که روزی فراموش شود. ... به اندازه همه تان از همه تان می ترسم ... آی آدمها!
...
صُبح ها جلوی ِ آینه ... به خود َم سلام و بُغض بخیر می گویم ...
...
نیستی که بریزمت روی عمیقترین زخمم ... نیستی که نمیرم، ... نیستی ... ازاینهمه زخمهای خالی نه، ... ازاینهمه که نیستی، ... مُردم
...
دل َم برای ِ شوق داشتن تنگ شده ...
...
صبورتر كه میشویم ، ... روزگار پر روتر میشود . . .
...
من مـــانده ام و ......قلمـــی که............... شاعـــــــــــر نیست ...
...
خدایا .... از اولش هم باهامون حال نمیکردی ... سیب بهانه بود
...
سکوتــــ میکنم ؛ .... بگذارحرفها آنقدر یکدیگر را بزنند ... تا بمیرند !
...
ما ... تفننی ... درد میکشیم !
...
مــــــــــادرم را... هـــــــــرگز .... ندیدم که پــــــــــــرواز کند...!! زیرا به پایــــش ... مَـــــــــن را بسته بود .... پــــــــــــدرم را ... ... و همه زندگیــــــــــش را ...!
...
چه غریب است.......... حال ِکبریتی که ............میداند ساخته میشود........ تا سوخته شود...
...
هر کس بد ما به خلق گوید...!
...
صراط المستقیم ... راه زلیخا ... راه شیخ صنعان ... راه مجنون .. راه خداست ... اهدنا الصراط المستقیم...
اینجا اگر سیل هم بیاید هیچ سکوتی شکسته نمی شود
13 سال و 9 ماه و 15 روز و 20 ساعت و 4 دقيقه قبلو هیچ بغضی،در فریاد نمی ترکد
اینجا به ظاهر آرام است و هیچ تلاطمی رودخانه را به هم نمی ریزد
و هیچ صدایی گوش را نمی آزارد
پس
بیا و کنارم بنشین بی آنکه نگران دلتنگی هایم باشی
l