دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آتـریـن

من فقط یک نفرم که راه خانه ام را گم کرده ام اگر خواستید مرا مدد کنید نه در چشمان من خیره شوید ن... درباره »
آتـریـن
زن
امتیاز: 463.55

دنبال‌شدگان

(33 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(124 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

آتـریـن
آتـریـن

من نیمه فعالم دنبالر؟

آتـریـن
آتـریـن

وای باران، باران، شیشه پنجره را باران شست، از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست؟ (حمید مصدق)

آتـریـن
آتـریـن

کاشکی پنجه من، در شب گیسوی پرپیچ تو راهی میجُست (حمید مصدق)

آتـریـن
آتـریـن

من حس بدی دارم او دوستم ندارد و من هم به دور خود میچرخم. مثل یک چرخ خیاطی که کار دوختن یک پارچه برای درپوش یک سطل آشغال را تمام کرده باشد (ریچارد براتیگان)

آتـریـن
آتـریـن
در مشاعره

شادی مجلس ما در قدم و مقدم توست/ جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت

آتـریـن
آتـریـن

وقتی سر دختر نارنج و ترنج بریده میشود خون دختر بر جوی آب ریخته میشود و در آنجا درخت نارنجی رشد میکند که زنده است و قوه ادراک دارد...(قصه نارنج و ترنج)

آتـریـن
آتـریـن

هنگامی که تورانیان خواستند تا سیاوش شاهزاده ایرانی رابکشند کوشیدند تا خون او را بر زمین نریزند تا از آن گیاهی نروید. در شاهنامه آمده: ز خاکی که خون سیاوش بخورد/ به ابر اندر آمد درختی ز گرد/ نگاریده بر برگ ها چهر او/ همی بوی مشک آمد از مهر او

آتـریـن
آتـریـن

به سهراب نگاه کردم یک گوشه لبش همین طور بالا رفته بود. یک لبخند. یک وری. کم رنگ بود. اما بود. فقط یک لبخند بود و بس. همه چیز را درست نکرد. اصلا هیچ چیز را درست نکرد. فقط یک لبخند بود. یک چیز ناچیز. برگی از یک درختزار که با پرواز پرنده ای هراسان تکان می خورد. ولی من می پذیرمش. با آغوش باز. چون بهار که می رسد دانه های برف یکی یکی آب می شوند و شاید من شاهد آب شدن اولین دانه بودم. (خالد حسینی)

آتـریـن
آتـریـن

قسم به بغض مادرت...!

آتـریـن
آتـریـن

آن داغ ننگ خورده که میخندید/ بر طعنه های بیهده، من بودم/ گفتم، که بانگ هستی خود باشم/ اما دریغ و درد که "زن" بودم

آتـریـن
آتـریـن
در مشاعره

از رهگذر خاک سر کوی شما بود / هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

آتـریـن
آتـریـن

منزلی در دوردستی هست بی شک هر مسافر را!

آتـریـن
آتـریـن

تب؟

آتـریـن
آتـریـن

فک میکردم امروز هیچ وقت تموم نمیشه نمیدونم چه طوری خودمو رسوندم خونه!

آتـریـن
آتـریـن

در انتظار آمدنت هستم! اما...با من بگو که آیا، من نیز در روزگار آمدنت هستم؟