آتـریـن
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است / تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
آتـریـن
تو قله خیالی و تسخیر تو محال / بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال
آتـریـن
دل داده ام بر باد، هر چه بادا باد / مجنون تر از لیلی، شیرین تر از فرهاد
آتـریـن
هلیا، طعم تلخ آن پوست انارها یادت هست؟
آتـریـن
هلیا! درد تن، درد روح را سبکتر میکند.
آتـریـن
هیچکس شهری را بی دلیل نفرین نخواهد کرد.
آتـریـن
هر سلام سرآغاز دردناک یک خداحافظی ست. هلیا!
آتـریـن
هر آشنایی تازه اندوهی تازه است...مگذارید که نام شما را بدانند و به نام بخوانندتان...
آتـریـن
هلیا، تنها و صمیمانه گریستن را بیاموز...
آتـریـن
دیر است برای بوییدن کودکانه گل ها...
آتـریـن
بخواب هلیا...دیگر هیچکس بخار پنجره ات را پاک نخواهد کرد...
آتـریـن
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت / عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت
آتـریـن
خدایا این صدا را میشناسی؟
آتـریـن
دیدگانم همچو دالانهای تار/ گونه هایم همچو مرمرهای سرد/ ناگهان خوابی مرا خواهد ربود/ من تهی خواهم شد از فریاد درد