هردفعه میرفتم سر خاک داییم سنشو حساب میکردم!! نمیدونم چرا هفته پیش که رفتم برا غبارروبی شهدا با دیدن قبرش طبق معمول ؛1348 تا 1365 میشه 18!!!دلم لرزید,گفتم مامان 18 سالش بوده؟؟مامان گفت اره تازه تربیت معلم قبول شده بود!! دلم خیلی گرفت یاد خودم افتادم که چقد واسه قبولی دانشگاه و نتیجش نگران بودمچه روح بزرگی داشتن که پشت کردن به همه ارزوهاشونو رفتنروحشون شاد
روزهایی هست که باید زیرش خط کشید تا مثل خطی از یک رمان که زیرش خط کشیدهای و بیهوا ورقش میزنی به چشمت بیاید. روزهایی که وقتی روزهایت از دست میرود بتوانی راحت پیدایش کنی و با مرورش دلت گرم شود. روزهایی که باید ازش چند کپی گرفت و در چند پوشه و چند کشو و لای کتابهای دیگر پنهانش کرد. روزهایی که باید از روش نوشت و مثل تکه شعری از سعدی چسباند به در یخچال. روزهایی که باید باهاش عکس یادگاری گرفت و زیرش را حتما حتما تاریخ زد که وقتی آلبوم را ورق میزنی یکدفعه تو را ببرد به روزگار سپریشده. روزگار سپری شدهی تو که دیگر مردی سالخوردهای. روزهایی که دل را قرص میکند و این خیال آدم را برمیدارد که نامیرا است. روزهایی مثل تکههایی از رمان میرا که زیرش خط کشیدهای. روزهایی که زیرش باید خط کشید، روزهایی بعید در خاورمیانه، روزهایی که تو در آن میخندی، در شهر من، روزهایی برای روزهای مبادا.
#مخالف_نیستم که:>>> {برای #عشق گریه کنی..!!!} ولی اگه بخوای کسی رو به خاطر عشق:>>>{به #گریه بندازی اولین مخالفت منم(تآکید میکنم به خاطر عشقا نه این دوست دارم های #آبکی_و_مجازی....!!!)} در ضمن #میتونی با #عشق_بازی_کنی...!!!{ولی با اینکه بخوای کسی رو با عشق #بازی_بدی کنار نمیام...!!!}{من منظورم عشق بود نه چیز دیگه...!!}
ممنون
12 سال و 11 ماه و 17 روز و 12 ساعت و 1 دقيقه قبلشهدا روحشون شاد ِ همیشه ..
12 سال و 11 ماه و 17 روز و 11 ساعت و 57 دقيقه قبلدمشون گرم باشه که با خونشون ، زندگی رو به ما هدیه دادند .
دایی جون
12 سال و 11 ماه و 17 روز و 10 ساعت و 37 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 16 روز و 15 ساعت و 37 دقيقه قبل