دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

aziiiii

مگر چند بار به دنیا آمده ایم...... که این‌همه می‌میریم؟ درباره »
aziiiii
زن - مجرد
امتیاز: 659.8

دنبال‌شدگان

(96 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(164 کاربر)

گروه‌ها

(23 گروه)

بازدید

aziiiii
aziiiii

درابدی ترین لحظه های دلتنگی/ وقتی/ در پس این فاصله های تمام نشذنی/ نمی یابمت /به نماز می ایستم/ سر بر شانه ی خدا می گذارم/ و تو را گریه می کنم..... آنقدر که جانمازم بوی غصه می گیرد/ غصه ی نبودن .... @10121356

aziiiii
aziiiii

چه شب بدی بووود .دو تا از بهترین دوستام امشب رفتن

aziiiii
aziiiii

نه از فلسفه كلامی میدانم ... و نه منطق .. میگنجد در كلام من !.. بی استدلال دوستت دارم !.. وه كه دوست داشتن ..!! چه كلام كاملـــی ست ! و من چقدر .. دلم .. تنگِ دوست داشتن توست !!

aziiiii
aziiiii

salam

aziiiii
aziiiii

اشکهای ِ نیامدنت روی گونه هایم ماسیده؛ نبوس ! نمک گیر می شوی.....

aziiiii
aziiiii

این سکوت هم مثل همیشه .. زیر پای هق هق های من.. تلف می شود..!!

aziiiii
1473990l4fv0zez8p.gif aziiiii

فریادها مرده اند.... سکوت جارییست... تنهایی حاکم سرزمین بی کسی است.. میگویند خدا تنهاست ، ما که خدا نیستیم پس چرا از همه تنهاتریم؟!

این ارسال را بازنشر کرده است.
aziiiii
aziiiii

دل تـــــمنا میکند تا من بسازمــــــــ خانه ای عاشقان کی خانــــــه دارند دل مگر دیوانـــــه ایــــــ !؟

aziiiii
aziiiii

شب که می شود /نبودن هایت را زیر بالشم می گذارم /و شجاعت خود را زیر سوال می برم ... /دوام می آورم تا فردا ؟؟؟

aziiiii
aziiiii

وقتی احساس کنم نیمه ای از جان منی / بی تو هرجا بروم باز وجودم تنهاست .

aziiiii
aziiiii

رفتی درست زمانی که دوست داشتنت را اعتراف کردم و هنوز مانده ام چرا همه معشوقها میروند به راهی ... به امید کسی ... که شاید قرار نیست اصلا باشد

aziiiii
aziiiii

saaaaaaaaaaalllllllllllllllllaaaaaaaaaam

aziiiii
aziiiii

هر شب كابوس خورشید را می‌بیند؛ ماه!

aziiiii
aziiiii

چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست!

این ارسال را بازنشر کرده است.
aziiiii
aziiiii

مشـــغول رانندگی تو جاده ام.. از فاصله دور پلـــیس واسم دست تکون میده و ابراز ارادت میکنه ! خیلی آدمای با محبتی هستــن ! چطوری از این فاصله منو شــــناختن !؟ یکیشون جوگیر میشه تا وسط جـــاده میاد! با حرارت خاصی واسم دست تکــون میده !! چراغ میزنم وبا حرکت دست به ابرازعلاقه شون جـــواب میدم ! دفترچه و خودکار تو دستشه ؛ میخواد ازم امـــضا بگیره ،اما الان وقت ندارم باشه واسه بعـــد ! اشک تو چشام حلقه میزنه از این همه احساسات پاک و بی آلایش …. ( بخشی از خاطرات غضنفر )