aziiiii
نه از فلسفه كلامی میدانم ... و نه منطق .. میگنجد در كلام من !.. بی استدلال دوستت دارم !.. وه كه دوست داشتن ..!! چه كلام كاملـــی ست ! و من چقدر .. دلم .. تنگِ دوست داشتن توست !!
aziiiii
اشکهای ِ نیامدنت روی گونه هایم ماسیده؛ نبوس ! نمک گیر می شوی.....
aziiiii
این سکوت هم مثل همیشه ..
زیر پای هق هق های من..
تلف می شود..!!
aziiiii
دل تـــــمنا میکند تا من بسازمــــــــ خانه ای عاشقان کی خانــــــه دارند دل مگر دیوانـــــه ایــــــ !؟
aziiiii
شب که می شود /نبودن هایت را زیر بالشم می گذارم /و شجاعت خود را زیر سوال می برم ... /دوام می آورم تا فردا ؟؟؟
aziiiii
وقتی احساس کنم نیمه ای از جان منی / بی تو هرجا بروم باز وجودم تنهاست .
aziiiii
رفتی
درست زمانی که
دوست داشتنت را اعتراف کردم
و هنوز مانده ام چرا همه معشوقها
میروند
به راهی ...
به امید کسی ...
که شاید قرار نیست
اصلا باشد
aziiiii
هر شب كابوس خورشید را میبیند؛ ماه!
aziiiii
مشـــغول رانندگی تو جاده ام.. از فاصله دور پلـــیس واسم دست تکون میده و ابراز ارادت میکنه !
خیلی آدمای با محبتی هستــن !
چطوری از این فاصله منو شــــناختن !؟
یکیشون جوگیر میشه تا وسط جـــاده میاد!
با حرارت خاصی واسم دست تکــون میده !!
چراغ میزنم وبا حرکت دست به ابرازعلاقه شون جـــواب میدم !
دفترچه و خودکار تو دستشه ؛ میخواد ازم امـــضا بگیره ،اما الان وقت ندارم باشه واسه بعـــد !
اشک تو چشام حلقه میزنه از این همه احساسات پاک و بی آلایش ….
( بخشی از خاطرات غضنفر )

13 سال و 11 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 2 دقيقه قبلدیگه نیست که بخونه
kash bargarde
13 سال و 11 ماه و 22 روز و 6 ساعت و 1 دقيقه قبلkhoda man bavaram nemishe