aziiiii
کوچک که بودم ترس بزرگ من ، سیاهی بود … حالا که بزرگ شده ام از کوچکی ام در سیاهی چشمانت میترسم !
aziiiii
تو می دانی آن ها که از چشم می افتند دقیقا کجا می افتند ؟ چندیست دنبال خودم می گردم …
aziiiii
آسوده باش دل من ، دیگر تو را به کسی نخواهم داد …
aziiiii
من فکر می کنم در غیاب ِ تو ....همه ی ِ خانه های ِ جهان خالیست ! همه ی ِ پنجره ها بسته است ! وقتی که تو نیستی ...من هم تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام !
aziiiii
از گم شدن همه میترسیم....... اما زیباترین روز زندگی ام روزی بود که با تو در میانه جنگل گم شدیم...
aziiiii
مگر چند بار به دنیا آمده ایم که اینهمه میمیریم؟ ..............
aziiiii
پرواز را به خاطر بسپار ؛ پرنده مردنی ست!!!