دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

aziiiii

مگر چند بار به دنیا آمده ایم...... که این‌همه می‌میریم؟ درباره »
aziiiii
زن - مجرد
امتیاز: 659.8

دنبال‌شدگان

(96 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(164 کاربر)

گروه‌ها

(23 گروه)

بازدید

aziiiii
aziiiii

aziiiii
aziiiii

گـل ها را یکی یکی پــر پــر میکنـــم /قلبــــــم دارد از حرکت می ایستد/ دوستــــم داره،،،، دوستـــــم نداره . . .!!!؟؟؟

aziiiii
aziiiii

@Amir Hossein دیر یا زود حمله خواهند کرد خاطراتی که زبان آدمیزاد نمیفهمند...

این ارسال را بازنشر کرده است.
aziiiii
aziiiii

... بادکنک من ... تاب نفسی را که به آن داده‌ام ندارد ... ببین ... چگونه سر به هر کجا می‌زند که تهی شود از اندوه

aziiiii
aziiiii

دیگر نمیتوانم متن های طولانی را تا آخرش بخوانم تقصیر خودت بود ... آمدی رفتی ... به هر چه کوتاه عادتم دادی ...

aziiiii
aziiiii

کاشکي گاهي وقتا خدا از پشت اون ابر ها ميومد بيرون و گوشم رو محکم مي گرفت و داد مي زد که آهـــــــــــــــــاي بچه جون!!! بگير بشين سر جات ...اينقده غر نزن... ......همينه که هست! بعد يک چشمک مي زد و آروم توي گوشم مي گفت همه چي درست ميشه

aziiiii
aziiiii

هميشه خوب خداحافظي كنيد گاهي همه چيز آنقدر سريع اتفاق مي‌افتد كه فرصتي براي يك خداحافظي خوب پيدا نمي‌كنيد و از من قبول كنيد ... جاي بوسه‌اي كه هنگام خداحافظي نكرده‌ايد تا ابد درد مي‌كند

aziiiii
aziiiii

aziiiii
aziiiii

می توانی تو به من ، زندگانی بخشی ؛ یا بگیری از من ، آنچه را می بخشی...

aziiiii
aziiiii

حالم شديدا گرفته است.... و به گمانم مسري هم هست! دلم میخواد مدتی را جایی گم و گور شوم! جایی در میان خودم!

aziiiii
aziiiii

چقدر درد آوره که توی این روزا به خاطراتی که از دل شکستن ها تعریف می کنیم میگن عالی بود... لذت بردم... خوب می نویسی...

aziiiii
aziiiii

کار از چسب و باند و پانسمان گذشته... زخم به روحم رسیده...

aziiiii
aziiiii

کمی زود بود، ولی... دعایت گرفت مادر بزرگ ! پیر شدم... !!!

aziiiii
aziiiii

من .. دلم می گیرد ! وقتی .. می نویسم فقط برای تو .. ولی .. ......همه می خوانند الا تو ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
aziiiii
aziiiii

چـیزی نمی گـویمـ ، امــا ... از ایـن سكـوت كـه بـه گوشَـت مـی رسد تـا ته مـاجــرا را بـخـوان ...