aziiiii
دست هایم را در باغچه می کارم سبز خواهم شد، می دانم.
aziiiii
شادیهایم هدیه به تو... کم بودنش را بر من خرده مگیر... این تمام سهم من از دنیاست...
aziiiii
خداوندا ! مگر نهاینکه من نیز چون تو تنهایم پس مرا دریاب و به سوی خویش بازگردان ، دستان مهربانت را بگشا که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم
aziiiii
این روزها اگر عاشق شدی قصه ات را برای کسی بازگو نکن! این روزها چشم حسودان به دود اسپند عادت کرده...!
aziiiii
هنوز هم هستند دخترانی كه تنشان بوی محبت خالص می دهد . . . بكرند . . . نابند . . . احساساتشان دست نخورده است ، لمس نشده اند ، ... باور نكرده اند ، تحقیر نشده اند ، كمیاب اند ! پاك اند ! روزی كه قرار می شود كنار گوش كودكی لالایی بخوانند ، شرمشان از نام " مادر " نمی شود ! و زیر آغوش همسرشان ، چشمانشان را نخواهند بست كه با رویای دیگری سر كنند . .
aziiiii
کلاغ ها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست اما آنقدر باوفاییند که شاخه های خشک درختان را در فصل زمستان تنها نمی گذارند.
aziiiii
دل به غــــم سپرده ام در عبور سالها
زخمی از زمانه
و خسته از خیــــال هاا ..
چون حکایــــتی مگو ، رفته ام ز یاد ها
برگ بی درخت منم
در مسیر بــــــــادها ...
aziiiii
اینجا زمین است...
ساعت به وقت انسانیت خواب است،
عجب موجودی سخت جانی است دل..!!!
هزار بار تنگ می شود
می شکند،
می سوزد،
می میرد !
و باز هم می تپد... !
aziiiii
نه امپراطورم و نه ستاره ای در مُشت دارم... اما خودم را با کسی که خیلی خوشبخت است اشتباه گرفته ام... و به جای او نفس می کشم... راه می روم... غذا می خورم... می خوابم و ... چه اشتباه قشنگ و دل انگیزی!!!...
aziiiii
داســـتـان مـَـن و تــو از آنــجـا شـــروع شـد کــﮧ : پـشـت شـیشــﮧ ے بـے جـان مـانیـتـور بـــﮧ هــم جــان دادیــم ... ! با دکــمــه هــای سـَـرد کـیـبـرد ، دســت هـاے هــم را گـرفـتیـمو گــرمایـش را حـِـس کــردیـم ...! بـا صــورتـکـهـا ، هــمـدیگـر را بـوســیـدیـم و طــمـع لــَـبـهــایـمـان را چـشـیـدیم ...! آهــنـگـے را هــم زمــان باهــم گــوش کــردیـم و اشــک ریـخـتیـم
aziiiii
بــــــــــــــــعـضـی و قـت هـا
بـعـضـی هـا ،
"بـے صـد ا" ا ز ز نـد گـیَـت مـی ر و نـد ;
" بـے خـد ا حـا فـظـے " . . .
بـا پـا ی ِ "بـر هـنـه" . . .
ر و ی ِ "نـو ك ِ پـا " . . .
"پـا و ر چـیـن ... پـا و ر چـیـن" . . .
تـا مـبـا د ا صـد ا ی ِ "تـق تـق" ِ كـفـش هـا شـا ن
آ گـا هـت كـنـد ا ز ر فـتـنـشـا ن . . .