azita
مگر غير از وفا از من چه سر زد ؟؟ كه دل را بي وفا خواندي و رفتي... مگرغيراز نگاهت به چشمانم كه درزد كه از ناز چشم خود ازدل گرفتی
azita
دلتنگي یعنی روبروی دریا ایستاده باشی و خاطره ی یک جاده خفه ات کند ..
azita
آنقــدر مرا سرد کرد از خودش .. از عشق ..کــه حالا بــه جای دلبستن یخ بسته ام آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد ..لیز میخوریــد
azita
گاهی یک جور غمی ته دلت هست که هر چه میگردی مرجعش را پیدا نمی کنی این جور غمها بیشتر از ناراحتی آدم را کلافه می کنند .
azita
بگذار باور کنم ... دست هایم ، توانایی این را دارند که کلمات ِ یخ زده ات را گرم کنند ... تا با من حرف بزنی !
azita
این حرف را به جان تو با ترس می زنم با عبرت و گرفتن صد درس می زنم تو که عاشق کسی شدی و من بی اطلاع از چشمهای خسته ی تو حدس می زنم
azita
بعضی زخمها را باید درمان کنید تا بتوانید به راهتان ادامه دهید بعضی زخمها باید باقی بمانند تا هرگز راهتان را گم نکنید!
azita
یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد خطی ننویسم که آزار دهد کسی را .که تنها دل من ؛ دل نیست ...
azita
چه ساده بودم که فکر میکردم به دورم میگردند کسانی که مرا دور میزدند..
azita
مقابل پنجره ات نرده کشیده ای تا عاشقانت دخیل ببندند! و من بیمناکم از کلیدی که قفل احساست را بگشاید و دستی که پنجره ات را!!!
azita
وقتی قرار شد من بیقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگیم باشی… از هر چه قرار است غیر تو باشد… خواهم گذشت
azita
به کسی که ارزش احساس تو رو نمیدونه دل نبند ..