azita
هی آشنا رفتی خدا پشت و پناهت دیگر چرا ادعای غریبگی میکنی؟.....
azita
بهش گفتم حقيقت رو بگو تا روشن شم وقتي حقيقت رو گفت کلا" خاموش شدم
azita
بنشين .....چائي تازه دم است.... به زندگيم ، دوباره خوش آمدي.. به احترام آمدنت...کلاهی که سرم گذاشتی را بر می دارم....!!!
azita
بلنــــد بخـــوان، درشـــــــــــــــت بـــنـــویــــــــــــــــس، آویـــــــــزه ی گوشـــــــــــــــت کن کـــه : "تــقـــوا" آن نــیــــســـــــــــت کـــه بــا یــــک "تـق" وا بــــرود.
azita
قـــــــدیـما خــــــیانت هم واسه خودش حـــــرمت داشـــــت ; حداقل در خــــــفا انجـــــام میشـــــد !!! حالا این روزا بیا و تماشا کن .....
azita
هر وقت کم می آورم میگویم اصلا مهم نیست ... اما خودم میدانم چقدر مهم است
azita
امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد یا باید خانه مان را عوض کنم یا پستچی را ! تو که هر روز برایم نامه می نویسی ، مگه نه . . . ؟
azita
بی تو نفس هم با من غریبی می کند لحظه ای بیشتر بمان
azita
خاطره ی شادمانی های دیروز ، بزرگترین غمی است که امروز داریم .
azita
آنقدر هی به خدا سپردمت که برداشت تو را با خودش برد آن دورها ......!
azita
دلمو شکستی اما تو اشتباه کردی.... قسم به اون خدامون خیلی گناه کردی
azita
تـلـخ تـریـن مـوسـیـقـی دنـیـا آهـنـگ ضـرب انـگـشـتـانـت اسـت بـر درب یـخـچـال، زمـانـی کـه چـیـزی را هـوس کـردی و تـوش نـیـسـت!!!!!!