azita
سبک پرواز کردی تا بر من نشستی در دل پر آذر من به مهرت شاد گشتم غافل از این که می جویی تو هم خاکستر من
azita
هزار بار هم اگر بگذری چشمانم جهت آمدنت را تغيير نميدهند تو از سمت انتظار می آيی
azita
دوستــ داشتن تـــــو که نیستی وَ نخواهی بود برایم رویایی خواهد شد دوست داشتنی...!!!
azita
حجم خالــی ”تـــو” را ؛حجم پـُـر ”هیچ کس“ پـُـر نمی کنـــد! حالا هی بگـــو ... دوستــان به جــای مـــا !
azita
می پوشاند چهره ی خود را ماه... هر از چند گاهی... رو سیاه میشود ، از گردش زمین... اما چه میداند هرگز گرفتنی نیست چهره ی زیبایش، از خاطر آب... .
azita
دیدے دلم شکست دیدے که این بلور درخشان عمر من بازیچه بود؟ دیدے چه بے صدا دل پر آرزوے من از دست کودکے که ندانست قدر آن افتاد بر زمین دیدے دلم شکست؟
azita
دلتنگی هایم را به بند میکشم شاید روزی لایق گریبانت شوند.
azita
در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟ تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟ با آنکه ز ما یاد نکردی.. ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی؟
azita
هیچگاه کسی رامسخره نکنید شاید قهرمان دنیای خویش باشد
azita
دل مادر بهترین مدرسه کودک است
azita
وقتی که می بینم این روزها به بزرگی روزهای کودکی من نیستن وخیال می کنم آفتاب کوچک شده است
azita
در عالم خیال به دیدارم آمدی اما وقتی که رفتی خلاء پشت سرت واقعیت داشت
azita
میان سرگشتگی بین من و خودم دیگر تو جا نمی شوی ..!
azita
قدش به عشق نمیرسید غرورم را زیر پایش گذاشت تا برسد ، اما باز هم نرسید
azita
صدای معلم در کلاس می پیچد ...... جاهای خالی را با کلمات زیر پر کنید و من هنوز نمیدانم جای خالی تو را چه چیز پر خواهد کرد ؟