azita
تـجـربـههـای سـنـگیـن مـا را پـاداش مـیدهـنـد کـه آرام گریـه کـنـیـم
azita
درد يک پنجره را پنجره ها ميفهمند معني کور شدن را گره ها ميفهمند سخت بالا بروي ، ساده بيايي پائين قصه تلخ مرا ، سرسره ها ميفهمند . .
azita
چه کردم که مرا دیوانه خواندی/ مٍی پرست بت خانه خواندی/ چه کردم که مرا سوزاندی/ هر طرف خواستی مرا چرخاندی/ چه کردم که مرا بیگانه خواندی/ از وفای "گیتی" افسانه خواندی/ چه کردم که کردی تَرک مرا/ در نبودم پر کردی جای مرا/ چه کردم که مرا محکوم کردی/ بی خبر رفتی یو دلم محزون کردی
azita
اهسته و پیوسته مهرت به دل نشسته حالا جونم به جونت بسته عزیزم ....طلسم نامیدی تو قلب من شکسته حالا جونم به جونت بسته عزیزم
azita
بسیاری از مردم می اندیشند كه در حال اندیشیدن هستند، در حالی كه سرگرم بازآرایی و تنظیم پیشداوری ها و تعصباتشان می باشند
azita
زندگی به من آموخت؛ بودن با كسانی كه دوستشان دارم، از همه چیز با ارزش تر است
azita
عشق براي هميشه از زيبايي مي هراسد ، با اين وجود ، زيبايي براي هميشه توسط عشق دنبال خواهد شد...
azita
التماس به خدا شجاعت است. اگر برآورده شود، حاجت، اگر برآورده نشود، حكمت است.
azita
از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود نیز غمگینند! با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند! زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند. پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند!
azita
زندگی باور می خواهد آن هم از جنس امید/که اگر سختی راه به تو یک سیلی زد/یک امید قلبی به تو گوید که خدا هست هنوز
azita
آدم های دنیای من ، فعل هایی را صرف می کنند که برایشان صرف داشته باشد !
azita
ابتداي تو آخر غمهاست.....