azita
اون یه دونه یوسفی هم که برگشت به کنعان اش.... استثنا بود... ... تو غمت رو بخور..
azita
عمرت تا کی به خودپرستی گذرد # یا در پی نیستی و هستی گذرد # می خور که چنین عمر که غم در پی اوست # آن به که بخواب یا به مستی گذرد
azita
یا دنیارو نصف کنیم آسمون واسه تو ابراش مال من دریا واسه تو موجاش مال من اصلا دنیا واسه تو تو مال من
azita
گریه شاید زبان ضعف باشد شاید خیلی کودکانه شاید بی غرور......... اما هر وقت گونه هایم خیس میشه می فهمم نه ضعیفم نه یک کودکم بلکه پر از احساسم
azita
در بدترین روزها امیدوار باش چون زیباترین باران ها از سیاهترین ابرهاست
azita
فرق دلدادگی من با تو در این است که تو دل نگران دل خود بودی ومن دل نگران دل تو همه قصه همین است تو دلواپس دل خود بودی و من دلواپس دل تو ...!
azita
برخیز كه روز محشر آمد ... تابوت به دوش حیدر آمد / برخیز كه با نوای زینب .... این جسم بی جان مادر آمد
azita
يک قطره اشک مى اندازم تو دريا تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. اگه پيدا كردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم