azita
در دیده ی تو رمز نهانی پیداست / در جام نگاه تو جهانی پیداست/ کس ره نبرد درون ان قلعه ی راز / کز بام و برش تیر و کمانی پیداست
azita
نه می تونه تو خلوتش،دلم صداکنه تو رو/ نه می تونم بگم بمون،نه می تونم بگم برو/ کجابرم که عطرتو،نپیچه توی لحظه هام؟!/ قصمو از کجابگم،که پانگیری تو صدام؟!
azita
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
و بهاران را باور کن!
azita
خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند و دست منبسط نور روي شانه آنهاست!
azita
دریغا که بگذشت عمر عزیز / بخواهد گذشت این دمی چند نیز // گذشت آنچه در ناصوابی گذشت / ور ، این نیز ، هم در نیابی گذشت
azita
اگر می دانی پایداری کن، و اگر نمی دانی بگو نمی دانم؛ نشان دانش این است.
azita
دنیا چو حباب است و لیکن چه حباب؟ / نه بر روی آب بلکه بر روی سراب // آن هم چه سرابی، که ببینند به خواب / وان خواب چه خواب، خواب بد مست خراب!
azita
مکن تکیه بر ملک - mlok - دنیا و پشت / که بسیار کس چون تو پرورد و کشت // چو آهنگ رفتن کند جان پاک / چه بر تخت مردن چه بر روی خاک
azita
چه بندی در این خشت زرین دلت / که یک روز خشتی کنند از گلت
azita
کسی را نصیحت مگو، ای، شگفت / که دانی که در او نخواهد گرفت // به باد ، آتش تیزبر - tizbor - تر می شود / پلنگ از زدن کینه ور تر می شود
azita
آسمانی فکر کن، و در زمین زندگی کن؛ این یعنی سعادت.