azita
هیس ... حرف نزن . صدای نفسهایت را بیشتر از دروغ هایت دوست دارم
azita
اعصاب چيزيست که هیچکس ندارد وهمه توقع دارند تو حتما آن را داشته باشی...! .
azita
بعضی عشق ها مثله قصه نوحه طرف از ترس طوفان ميان سراغت بعضی عشق ها مثله قصه ی ابراهيمه بايد همه چيزتو براش قربانی کنی بعضی عشق ها مثله قصه مسيحه آخرش به صليب کشیده میشی اما بيشتر عشق ها مثله قضيه موسي است يه کم که دور ميشی يه گوساله جاتو ميگيره!!!
azita
من دلی دیوونه دارم که زبون سرش نمیشه ... هر چی میگم عشق دروغه ولی باورش نمیشه .... آه و ناله شده کارم اشک بیهوده میارم .... دل ساده شده عاشق چه کنم چاره ندارم – آزیتا
azita
سر به زیبای چمن شرمنده شد از دیدنت ...... دل پروانه می لرزه لحظه ی رقصیدنت ... من و این خوشبختی محاله محاله ..... تو رو داشتن مثل خوابه و خیاله
azita
نشستن ، سنگ بودن است و رفتن رود بودن . بنگر به کجا میروند ، سنگ خاک میشود و رود به دریا میرسد . .
azita
کدام راه است که پای خسته را نشناسد کدام کوچه خالی از خاطره است و کدام دل هرگز نتپیده به شوق دیدار ... بیا . تا برایت بگویم از سختی انتظار که چگونه در دیده های بارانی رنگ هذیان به خود می گیرد