azita
دلم می خواست سقف معبد هستی فرو می ریخت پلیدی ها وزشتی ها به زیر خاک می ماندند ، بهاری جاودان آغوش وا می کرد جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا می کرد
azita
از دوریت چه دارم ، غیر از دلی شکسته / ذهنی همیشه ابری ، فکری همیشه خسته .
azita
حالا که آمده ای ، چترت را ببند در ایوان این خانه جز مهربانی نمی بارد . . .
azita
دستگيرم شو تا از مردم دل آگاه باشم که در همه حال ، حرمت دوست نگه مي دارند ، زيرا مي دانند در همين دم حاضر است و بينا و فردا دور است ، اما دوست نزديک تر از رگ گردن.
azita
هيچ وقت يه دوست قديمي رو ترک نكن چرا که عمرا بتوني کسي رو پيدا کني كه بتونه جاي اونو بگيره
azita
گفتم: خيلي خونسردي! تو خدايي و صبور! من بنده ات هستم و ظرف صبرم كوچيك... يه اشاره كني تمومه! گفتي: عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم .:: شايد چيزي كه تو دوست داري، به صلاحت نباشه