azita
در این دور و زمانه دل هر کس دل نیست / کاسه ی سفالی محبت ها از گل نیست / نمی دانستم جنس دل ها تمام از سنگ است / واسه قلب شیشه ای جایی در این منزل نیست
azita
شب ها آمدند ، روزها سپری شدند و تو همان خوب دیروزی
azita
ناز تو را میکشم به دیده ی منت / سر به راهت مینهم به عجز و تمنا / از تو به یک حرف ناروا نکشم دست / وز سر راه تو دلبربا نکشم پا
azita
بی فروغ روی یاران زندگی تابنده نیست، دولت بی دوست در جهان پاینده نیست
azita
تنها این کوه است که اگر به او بگویی دوستت دارم او نیز بلند فریاد می زند: دوستت دارم دارم دارم . . .
azita
میخوام بهش بگم بره دلم نمیاد؛از تو دلم بیرون بره دلش نمیخواد
azita
خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز!