azita
نردبامی که به اندازه دلتنگی من قد بکشد پشت دیوار کسی یافت نشد تکیه بر حسرت خود خواهم زد
azita
هرگز از بی کسی خویش مرنج هرگز از دوری این راه مگو! و از این فاصله ها که میان من و توست و هرآنگه که دلت تنگ من است آخرین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار... شاید که تنهائیت از دیدن من جا بخورد
azita
زتن پوش غم ها هراسی ندارم که غیر از محبت لباسی ندارم؛من از عطر زلف تو مستم همیشه نیازی به گلبرگ یاسی ندارم
azita
زتن پوش غم ها هراسی ندارم که غیر از محبت لباسی ندارم؛من از عطر زلف تو مستم همیشه نیازی به گلبرگ یاسی ندارم
azita
به گمانم نفسی فرصت دیدن داریم تا ته کوچه فقط پای دویدن داریم/نشکند پشت دل ما از غم حادثه ها مثل یک بید فقط حق خمیدن داریم
azita
روزگارا! كه چنين سخت به من ميگيری باخبر باش كه پژمردن من آسان نيست. گرچه دلگيرتر از ديروزم، گرچه فردای غم انگيز مرا ميخواند، ليک باور دارم دلخوشي ها كم نيست، زندگي بايد كرد....
azita
حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد! حمـاقـت یـعنـی مـن کـه اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوی! خـبری از دل تنـگـی ِ تـو نمـی شود! برميگردم چـون دلـتنـگـت مــی شــوم