azita
با سکوت می توان شیطان را عصبانی کرد
azita
ماه را هدف قرار بده تا اكر هم خطا رفتي جايي ميان ستاركان سر در اوري !
azita
ذره ذره قطره قطره میسوزم اما میمونم/خودمم موندم چه جوری میتونم زنده بمونم/هنوزم باور ندارم که تونیستی و من هستم/شایدم من مرده باشم الکی میگن که هستم..............!
azita
حرف ها دارم ولی افسوس کس بیدار نیست/همدمم شب ها به جز خاموشی دیوار نیست/در پس دیوار ظلمت کاش قلبی می تپید/تا بفهمد شب زده بی همدم و بی یار نیست
azita
همیشه باید از چیزی که دوست داری بگذری تا شاید یه جایی به دستش بیاری!
azita
عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نا تمام ماندن قشنگترین داستان زندگیست که مجبوری آخرش را با جدایی به سرانجام برسانی...
azita
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست/حرم و دیر یکیست کعبه و بتخانه یکیست/این همه جنگ و جدل حاصل کوته نظریست/گر نظر باز کنی مسجد و بتخانه یکیست
azita
رفتی و در باورم باران گرفت/خاطراتت در وجودم جان گرفت/در عبور از فصل باران های سرد/با تو بودن نقطه ء پایان گرفت/با تو بودن عادتی دیرینه بود/روزگار از من تو را آسان گرفت!
azita
میری برو ولی فقط اینو یادت باشه عزیز/اشک زلالتو جلو چشم غریبه ها نریز
azita
آنقدر باورت دارم که وقتی میگویی باران خیس میشوم!