دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

azita
زن - متاهل
امتیاز: 8805

دنبال‌شدگان

(2623 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1191 کاربر)

گروه‌ها

(12 گروه)

بازدید

azita
azita

روی یک طاقچه ء سنگی میون یه قاب رنگی/بودن منو تو باهم داره تصویر قشنگی/عکس تو تو قاب خاتم در حصاره خالی از غم/حتی در مرگ تن من نمیگیره رنگ ماتم

azita
azita

بگذار بمیرم که دگر همسفری نیست/در سینه ء من فرصت عشق دگری نیست/بعد از تو دلم عرصه ء تکرار بلا شد/آری دگر از عشق در اینجا خبری نیست

azita
azita

تو ای تنها نیاز زنده موندن بکش دست نوازش بر سر من/به تن کن پیرهنی رنگ محبت اگه خواستی بیایی دیدن من

azita
azita

نه به پونه ها دل بستم نه به بابونه ها... تنها دلخوشیم نگاه اطلسی توست که در کنار دلم بوته داده است

azita
azita

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی/شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی/آه باران من سراپای وجودم آتش است/پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

azita
azita

سلام بر دوستان گلم ..امیدوارم خوب باشید

azita
azita

عشق هرگز قادر به تملک نیست! عشق آزادی بخشیدن به دیگری است... هدیه ای نامشروط است... عشق معامله نیست

azita
azita

مبادا گفته باشی دوستت می دارم... دلت را می بویم مبادا شعله ای در آن نهان باشد

azita
azita

زندگي را دور بزن و آنگاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدی لبخند خود را نثار تمام سنگ ريزه هايي کن که پايت را خراشيدند!!

azita
azita

نه سرو و نه باغ و نه چمن می خواهم / نه لاله نه گل نه نسترن می خواهم / خواهم ز خدای خویش کنجی خلوت / من باشم و آن کسی که من می خواهم

azita
azita

اگر در گلبرگ دست هايت از براي من مهرباني مي آوردي بر انگشتان خواهشت پيوسته مي باريدم تا طراوت را در آنها جاودان سازم.

azita
azita

سخت است هنگام وداع؛ آنگاه که در می یابی چشمانی که در حال عبور است پاره ای از وجود تو را نیز با خود خواهد برد

azita
azita

به دریا می زنم امشب دل توفانی خود را/که طوفانی کنم از غم تمام شانه ء خود را

azita
azita

میدونم که دلت مثل آیینه صافه / این فاصله هاست که بی انصافه

azita
azita

خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم / نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم / دلم دیگر به جان آمد در این شب های تنهایی / بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم