azita
مثل باران خاطراتت ماندنی است ... لحن پر مهر صدایت خواندنی است ... گرچه من اندک زمانی در کنارت بوده ام ... تا ابد مهر و وفایت در نهادم ماندنی است
azita
می نویسم یادگار تا بماند روزگار ، گر نبودم روزگار این بماند یادگار
azita
به قلبم نشستی نگفتم چرا ، دلم را شکستی نگفتم چرا ، یکی خواب شب های من را ربود ، چو دیدم تو هستی نگفتم چرا؟
azita
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد !
azita
خاطرات چوب های خیسی هستند که با آتش زندگی نه می سوزند و نه خاکستر می شوند !
azita
دیشب از دلتنگیت بغضی گلویم را شکست / گریه ای شد بر فراز آرزوهایم نشست / من نگاهت را کشیدم روی تاریخ غزل / تا بماند یادی از روزی که بر قلبم نشست
azita
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق / هم دعا کن گره ی تازه نیفزاید عشق / شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد / شمع حق داشت به پروانه نمی آید عشق
azita
زندگي در گذر حادثه هاست ، گاه تلخ است و گهي شيرين است دل ما در پس اين تلخي و شيريني هاست ، صاف و صادق بماند زيباست . . .
azita
کاش غرورم را که در پستوی سادگی ام پنهان بود می یافتی ، اما تو این سادگی را بهانه ای قرار دادی برای درهم شکستن من