azita
به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را / بگو باید کجا جویم مدار کهکشانت را /تمام جاده را رفتم، غباری از سواری نیست / بیابان تا بیابان جسته ام ردّ نشانت را
azita
قاصدک شعر مرا از بر کن، برو آن گوشه ی باغ، سمت آن نرگس مست و بخوان در گوشش و بگو باور کن، یک نفر یاد تو را لحظه ای از یاد نخواهد برد
azita
حالا که نمی رقصی لااقل آوازی بخوان! آواز نمی خوانی شعری... حرفی...! حرف نمی زنی... لااقل نگاه کن!
azita
فریاد از آن نرگس مستی که تو داری آه از دل بیگانه پرستی که تو داری
azita
مردم همانند مریضند و خداوند به منزله طبیب و مصلحت مریض در چیزی است که طبیب مصلحت می داند. حضرت محمد (ص) .
azita
ای جمله بی کسان عالم را کس یک جو کرمت یار من بی کس بس هر کس به کسی و حضرتی می نازد جز حضرت تو ندارد این بی کس کس