azita
خیلی وقتها ،...
خیلی دیر آدمهای اطرافت را می شناسی
آنوقت تازه یاد می گیری به خیلی ها بگویی ...
لطفا جلوتر نیا...!!!!!
azita
نمی توانم خودم را از تــــو دریــــغ کنم وقتی که خیالتـــــ ــ ... به من می گویـــد بیـــــــا ...
azita
يه بار يه مورچه داشته يه دونه برنج ميبرده... ازش ميپرسن اينا از كجا آوردي؟ ميگه:حميييييييييد!
azita
روزي اگر نبودم تنها ارزوي ساده ام اين است بگویی: يادش بخير
azita
من بغض کردم ... توچشات خیسه ... دست دوتامون داره رو میشه
azita
یک قانون همیشه وجود داره ... در دسترس که نباشی، مشترک مورد نظر می شوی
azita
چه فرقی میکند تو از سرزمین من باشی یا نه وقتی زبان دلم را نمیفهمی ....!!!
azita
کاش بودم درختی در میان قلب تو ، تا وجودم ریشه می کرد از محبت های تو .
azita
میدانم روزی تو می آیی به امید آمدنت هر روز در شهر سرگردانم ...
azita
من… سايه ام… تنهايي… انتظار… با هم خانواده اي خوشبختيم
azita
وقتی که رفتی جات خیلی خالیه / نمی تونم توصیف کنم که حالم چه حالیه