azita
من به تنهایی این دل مشکوکم !
یا دلکم دل نیست ٬
یا آن که در دل است ٬ اهل دل نیست
azita
يكي از جمعهها جان خواهد آمد به درد عشق، درمان خواهد آمد غبار از خانههاي دل بگيريد كه بر اين خانه مهمان خواهد آمد
azita
و گاهی به خاطرش ماندن را تحمل کن رفتن از دست همه برمی آید...
azita
زدوستان دو رنگم عجیب دل تنگ است..... فدای همت آن دشمنی كه یكرنگ است
azita
آرزوی قشنگی ست؛ داشتن ردپای تو کنار ردپای من، بر دشت سپید پوشیده شده از برف؛ هنوز اما نه برف آمده و نه تو..
azita
نميــــــدانم تعبيـــــر نگاهت خداحافظـــــ يست يا انتــــــظار ؟!
azita
اين روزها … يا به تو مي انديشم، يا به اين مي انديشم، که چرا !؟ به تو مي انديشم ...!!