azita
بهر وجود سايه ي وجود تو ، سايه ي من وجود يافت / خيال من در طلب خيال تو ، غير خيال تو نبافت
azita
نفرین به من که پرپرت نکردم مثله خودم در به درت نکردم نفرین به تو که باورم نکردی عاشق شدم عاشقترم نکردی
azita
وقتي ازت دورم فکر نکني فراموشت ميکنم ، نه ! فقط بهت فرصت ميدم دلت واسم تنگ بشه
azita
خاطره تنها مدرکي است که فراموشي را محکوم مي کند ، پس بمان در خاطرم
azita
شبيه چشمهاي تو پر از گناه مي شوم** ميان ظلمت شب قبله ماه مي شوم خدا,زمين,گناه,عشق,من وتو,ببين چطور**به خاطر غرور تو زياده خواه مي شوم
azita
براي محبت هايي که عميقند ، نديدن و نبودن هرگز بهانه ي از ياد بردن نيست !
azita
زتو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران رفتم از کوي تو ليکن عقب سر نگران ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي تو بمان و دگران واي به حال دگران
azita
شیشه ی نازک احساس مرا دست نزن چندشم می شود از لکه انگشت دروغ
azita
گويند مرا که بند بر پاش نهيد ديوانه دل است پام بر بند چه سود؟!
azita
تنهایی خود را بپذیر تا از اتکا به دیگران آزاد شوی من پذیرفتم غیر از خدا هیچ محبوب و دلداری ندارم رها شدم