azita
کاش باشد يادت ، که کني ياد ما را / که بداني يادت ، داده بر باد ما را
azita
ثانیه های انتظار پشت چراغ قرمز را تاب بیاور، شاید که دارند آرزوی کودکی دست فروش را برای یک دقیقه کاسبی بیشتر برآورده می سازند!
azita
خيلي از يخ كردن هاي ما از سرما نيست لحن بعضي ها زمستونيه
azita
تمام شد نوبت عمر و به سر نرفت / خيال يار به سوي خم دگر نرفت / عجب حکايتي کند اين شمع هاي ميخانه / چه باده ها به بهاي زلف زر نرفت
azita
همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست دارد، نه کسی که تو دوستش داری
azita
در عشق تو از بس که خروش آورديم درياي سپهر را به جوش آورديم چون با تو خروش و جوش ما درنگرفت رفتيم و زبانهاي خموش آورديم
azita
چشم مست تو عجب جلوه گه بيداد است خم ابروي تو سرمشق کدام استاد است؟ خم ابروي تو را ديدم و رفتم به سجود صيد را زنده گرفتن هنر صياد است