بابک...
لیوان بعدی: قرص های حل شده در سم باور بکن از هیچ چی دیگر نمی ترسم پشت ِ سیاهی های دنیامان سیاهی بود معشوقه ام بودی و هستی و… نخواهی بود @
بابک...
عکس تو دست از سر من بر نمیدارد عکس تو بر عکس دست تو...@
بابک...
آموختهام که هیچگاه نجابت و تواضع دیگران را به حساب حماقتشان نگذارم ...@emeroz
بابک...
گاهی ندانسته از یک نفر بتی درست میکنی،آنقدر بزرگ که از دست ابراهیم نیز کاری بر نمی آید...
بابک...
کسی نبض مرا بگیرد ؛ نکند که مرده ام و هنـوز داغ ام و... (حواسم نیست) نکند ندارد دیگر!! به قولی: <چه نشان ز مـرگ خواهی که رساتر از خموشی؟>
بابک...
مــن تنهایی ام را با پرندههایِ ایوان ... با دو خط شعرِ شاملو ... با ابرهایِ نمناکِ آسمان ... با غزلی از حافظ - به همین سادگی- به سر میکنم ...
بابک...
حالا که رفته ای هیچ اتفاق تازه ای نمی افتد فقط من ذره ذره ایوب می شوم ...
بابک...
نیامدن تقصیر تو نبود ! ... آمدن به تو نمی آمد
بابک...
دلا بسوز که سوز تو ......
بابک...
رو زمینی زندگی میکنیم . . . که خودشو جو گرفته ..!!! دیگه تکلیف آدماش روشنه . . .!!!
بابک...
زندگی می تواند فوق العاده باشد !!! اگر دیگران .. ما را به حال خودمان بگذارند !!
بابک...
یه سرى از آدم ها توى ذهنم كارت زرد گرفتن .... تا اخراج فقط یك اشتباه مونده !!