بابک...
گاهی تنها بودن بهای ادم ماندن است... اما دگر تنها ماندن بس است و من ادم شدم..
بابک...
رنجنامه یک نوجوان 12 ساله: وقتی یه صحنه ماچ و بوسه از کانالهای ماهواره ای پخش میشه همه اعضای خونواده چهار چشمی منو نیگا میکنن ، انگار که من دارم اون صحنه رو بازی می کنم!!
بابک...
تمام برگ هاي دفترم تمام شد قلمم به پايان رسيد دستم سست شد چه سرمشقي دادي به من ...؟ هنوز هم مي نويسم : " دل دادن خطاست "
بابک...
:: حافظ: تـنــم از واسطـه دوری دلبـر بـگـداخــــت. جـانـم از آتــش مـهــر رخ جانانـه بسوخت فروغ فرخزاد: ای شب از رویای تو رنگین شده. سینه از عطر توام سنگین شده سهراب سپهری: دوست را زیر باران باید برد. عشق را زیر باران باید جست ترانه امروزی: دوست دختر من نازه، قلبش پر احساسه، عاشقش شدم تازه رپ: دوستت دارم کثافت! لعنت به اون قیافت خدا از این به بعد رو به خیر کنه !! ::
بابک...
دردناک است تو خیلی زیبایی من خیلی پولدارم میشود اینگونه عاشقانه زیست بیچاره عشق گم شده در میان تظاهر ادمکها .....
بابک...
خيلي از يخ كردن هاي ما از سرما نيست! لحن بعضيها؛ زمستونيه!
بابک...
کوتاه بیا! عمرم به نیامدنت قد نمیدهد...!
بابک...
من کلاً از نظر تحصیلی خیلی به اقتصاد خانوادمون کمک کردم، نه کتابی نه دفتری نه جزوه ای ، پول واسه این قِرتی بازیا نمی دادم، . . . . . . فقط این برگه های کوچیکُ ریزه به درد نخور رو موقع امتحانات استفاده می کردم.. پدرم به من افتخار می کنه همیشه
بابک...
تو اگر می دانستی که چه زخمی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمی پرسیدی: آه! ای مرد،چرا تنهایی؟
بابک...
دختره امروز ازم پرسید: آقا خیابون فلان کجاست؟ گفتم:بلد نیستم. گفت:بیشعور و رفت. اذیت میشم وقتی میبینم تحریمها داره مردممون رو ذره ذره آب میکنه!!
بابک...
گفتند حجاب افتخار توست. چادرش را سر کرد. باز گفتند حجاب نشان عیاشان است. چادرش را پاره کرد.. و آن شب در حالی که نیم بدنش پوشیده ونیم دیگر عریان بود خود را حلق آویز کرد.
بابک...
با خیالتـــ تنها نشسته ام و آرام می گویم تو این شبـــ ها را با که قسمتــــ میکنی ؟؟!
بابک...
در آغوش خــــدا گریستم تــا نوازشم کند .... پـرسید : فرزندم پس حوایت کو.... ؟؟ اشک هایم را پـاک کـــردم و گفــــتم : در آغوش آدم دیگریـست .
بابک...
الان دیدم که یه دختر پست زده "خستم" زیرش به صورت رگباری داره پیام میاد عده ی زیادی هم لای جمعیت زخمی شدن و تعدادی هم کشته بر جای گذاشته...
بابک...
ما اغلب مدتها به درهایی که شادی را برما بسته است ، نگاه می کنیم ولی هیچ گاه کسی را که برایمان درهای شادی را می گشاید نمی بینیم .