دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

یادش بخیر ابتدایی که بودیم وایمیستادیم تو صف بعد ناظممون میومد میگفت یه جوری بگید مرگ بر امریکا تا صداتون برسه امریکا،ماهم ابله فک میکردیم امریکا کوچه بغلیه از ته جییگر داد میزدیم... از همین تریبون میگم آقای ناظم عمت خوبه؟

بابک...
بابک...
در حرف دل

حــــال و روز پــــــرنده ای را دارم که درب قفــــس را بــــاز کرده اند برایش امـــــا....... از ترس دلتنــــگی برای میلـــه های قفس... دلــــش راضـــی به پـــــرواز نیست!

بابک...
بابک...
در Coma

دستهایت را بگشا نگاهت را به نگاهم بدوز بغلم کن... دستهایت را... نگاهت را... به آغوش کشیدن من گناه نیست چشمانت را پنهان نکن به نگاهم نگاه کن خدا در چشمهای من به انتظار تو نشسته است...

بابک...
بابک...
در سرنوشت

گفتی دوستت دارم ومن به خیابان رفتم! فضای اتاق برای پرواز کافی نبود...

بابک...
بابک...
در سرنوشت

روزی هزار بار باید برای دوستانم توضیح بدهم ، که در دنیای بیرون از شعرهایم ، پای هیچ عشقی وسط نیست... باور که نمی کنند ، جان تو را قسم می خورم...!!

بابک...
بابک...

چشمان بارانی ام را دیده ای مگر؟ زمستان است همه ی فصل های زندگی ام

بابک...
بابک...
در حرف دل

دلگيرم از كتاني هايم كه راهم را از تو جدا كردند حالا با خاطرات پياده روها گوشه خانه خاك مي خورند !

بابک...
بابک...

ﺍﮔـﺮ ﺣـﻮﺻـﻠﻪ ﻣــﺮﺍ ﺍﯾـﻦ ﺭﻭﺯﻫـﺎ ﭘـﯿـﺪﺍ ﮐـﺮﺩﯼ ﺑـﺎ ﭘـُـست ﭘﯿـﺸـﺘــﺎﺯ ﺑــﺮﺍیم ﺑـﻔــﺮﺳــﺖ!.

بابک...
بابک...

بعد از خداحافظی ات من ، من نبودم بَم بودم بعد از زلزله ...!

بابک...
بابک...

درسته که ما روزه نمیگیریم ولی دیگه اینقدر هم کافر نیستیم که اگه واسه افطاری جایی دعوت شدیم نریم...

بابک...
بابک...

دیشب یه پشه رو تو هوا گرفتم، تا اومدم تو مشتم لهش كنم دیدم دستم خیس شد، فك كردم خونه، دستمو وا كردم دیدم داره گریه میكنه، گفتم چته؟! خودتو زدی به موش مردگی؟ یهو بغضش تركید و گفت: ای بابا! گوشت كه خیلی وخته نمی‌خورید، مرغ هم كه شده كیلیوئی 8000 تومن، اونم دیگه كسی نمی‌خوره، خوناتون مزه ترب سفید میده ... ما خودمون میخوریم ولی بچه هامون یه هفته‌اس لب به خون نزدن ... دیگه بغض امونش نداد مـُرد

بابک...
بابک...

یه زمانی یه تلفن خونه بود، وای میستادیم باباعه بره سره کار مامانِ بره بازار ما یه زنگ به دوس دُخدرمون بزنیم، هَمشم با استرس، همیشه هم قبضِ تلفن که مییومد کُلی بارمون میکردن. حالا داییم و زن داییم دارن میرن مسافرت، به پسر داییم میگه ، پونه (دوس دُخدرش) زنگ زده بود، بهش گفتم این مدت که ما نیستیم بیاد بهت سر بزنه مواظبت باشه... من ینی تمامِ مدت نیم خیز آماده بودم از بابا مامانش گِله کنه، جُف پا برم تو شیکمش ..... دهه شصتیا میدونن من چی میگم ...

بابک...
بابک...

بعضی ها پشت فرمون چنان با دقت، ظرافت و پشتکار عجیبی با انگشت دماغشون رو حفاری می کنن انگاری عسلویه ست الانه که نفت و گاز بزنه بیرون!!!

بابک...
بابک...

خـدایـــــا ... نســـل مـــن سکوتـــــت را نمــــی بخشــــد !

بابک...
بابک...

آرام تر سکوت کن! صدای بی تفاوتی هایت آزارم میدهد .......................