بابک...
نه نمی دانی ..! هیچکس نمی داند ... پشت این چهره آرام .. در دلم چه می گذرد .. نمیدانی .. کسی نمی داند ! ... این آرامش ظاهر و این دل نا آرام ..! چقدر خسته ام می کند . ..
بابک...
روزگار نبودنت را برایم دیکته می کند ... و نمره من باز می شود صفر .. هنوز .. نبودنت را یاد نگرفته ام . . .!
بابک...
نترس ازشب مستی بیاوعاشق باش1فروغ دیده مجنون بهای صادق باش1منوکبوترعاشق به روی یک دیوار1دوپنچره دوستاره فدای یک دیوار.
بابک...
بهار وقتي مي آيد كه تو بخندي ....
بابک...
تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی کهنه حدیث عشق و تفسیر تازه کردی گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن قلبم و عادت بده به عاشقانه مردن از عشق زنده بودن . از عشق جون سپردن وقتی که هق هق عشق . زجهء احتیاجه سر جنون سلامت که بهترین علاجه عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش ..
بابک...
آهاي مردم دنيا گله دارم من از عالــم و آدم گله دارم من از دست خــــــدا هم گله دارم فرياد من شكايت يه روح بيقراره روحه كه خسته از همه زخمي روزگاره گلايه من از شما حكايت خودم نيست براي من كه از شما سوختم و گم شدم نيست اگه عشقي نباشه آدمي نيست اگه آدم نباشه زندگي نيست نپرس از من چه آمد بر سر عشق جواب من بجز شرمندگي نيست آهاي مردم دنيا گله دارم..
بابک...
ببخش اگه محبتو از تو گدایی میکنم!! ببخش اگه روی دلم اسم تورو حک میکنم!! وقتی دلت میگیره من به بودنم شک میکنم.. ببخش اگه به یاد تو پلکامو رو هم میزارم!! هر شب تو رویای منی چیکار کنم دوستت دارم..
بابک...
اين روزهاتنم گرمي يك آغوش ميخاد باطعم عشق نه هوس، لبانم خيسيه لبهايي رو ميخاد باطعم محبت نه شهوت، گيسوانم نوازش دستي رو ميخاد باطعم ناز نه نياز، تني رو ميخام كه رو حمو ارضاء كنه نه جســــــــــــــممو..
بابک...
لحظه ی دیدار نزدیک است باز، من دیوانه ام ، مستم باز می لرزد دلم٬ دستم باز، گویی در جهان دیگری هستم های ، نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست و آبرویم را نریزی ،دل اي نخورده مست لحظه ی دیدار نزدیک است..
بابک...
مردم این شهر چه مهربانند.. دیدند کفش ندارم ، برایم پاپوش دوختند..!!
بابک...
چه تلخ است… یاد آوری سرآغاز عشقی که گمان می رفت ، جاودانه باشد…
بابک...
مثل لیوانی شده ام که لبه اش پریده است ... تشنه که شدی ...! مراقب باش ! عجیب وحشی ام .!.!.!
بابک...
خلوتی کجاست ؟ تا کنار گوش تو ، شعر و بوسه ام یکی شود ..
بابک...
ﺩﻟـــــﻢ ﻟـــــﮏ ﺯﺩﻩ ... ﺑـــــﺮﺍﯼ ﯾﮑﺒـــــﺎﺭ ﻫـــــﻢ ﺷـــــﺪﻩ ... ﺑـــــﺎﺭﺍﻥ ﮐـــــﻪ ﻣﯿﺒـــــﺎﺭﺩ ... ﺗـــــﻮ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻟـــــﻢ ﮐـــــﻪ ﻧـــــﻪ ... ﺩﺭ ﮐﻨـــــﺎﺭﻡ ﺑﺎﺷـــــﯽ ....................!
بابک...
نمی خواهم برگردی این را به همه گفته ام حتی به تو به خودم اما نمی دانم چرا هنوز برای آمدنت فال می گیرم! چرا هنوز پشت هزاران ترانه خاموش به انتظارت نشسته ام! تا تو را آرزو کنم! اگر هنوز تو را آرزو می کنم آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم!