بابک...
عــشــق مـثـل نـمــاز خوندن میمونه ! بعد از اینکه نیت کردی ؛ . . نباید به اطرافت نگاه کنی . . . . . . .
بابک...
کاش نامت باران بود... آنوقت تمام مردم شهر هم برای آمدنت دعا می کردند ..!
بابک...
خندھ ام میگیــــرد وقتے پــــس از مدتــــ هآ بے خبرے بے آنکھ سرآغے از این دل آوآرھ بگیرے میگویے : دلم برایت تنگــــ است .. یا مرا بھ بازے گرفتھ اے یآ معنے وآژه هایت رآ خوب نمیدآنی دلتنگےاتــــ ارزانے خودتــ ...
بابک...
بی حس شده ام از درد ! از بغــض ! فقط گاهـی ، خـط ِ اشکی ... میسـوزانـد صـورتـم را....
بابک...
در عجبم از کار خدا... تو را آفریده و انتظار یکتا پرستی دارد از من!!!
بابک...
تـو رفـتـﮯ انـگـار ڪـﮧ مـن از اولـش نـبـودم ! مـن ولـﮯ مـﮯمـانـم انـگـار ڪـﮧ تـو تـا آخـرش هـسـتـﮯ ! . . / .
بابک...
میخواستم بهت بگم چه قدر پریشونم دیدم خودخواهیه, دیدم نمیتونم تحمل میکنم بی تو به هر سختی به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی به شرطی بشنوم دنیات آرومه که دوستش داری از چشمات معلومه یکی اونجاس شبیه من یه دیوونه که بیشتر از خودم قدرتو میدونه چیکار کردی که با قلبم, به خاطر تو بی رحمم تو میخندی چه شیرینه گذشتن, تازه می فهمم تورو میخوام تموم زندگیم اینه دارم میرم ته دیوونگی, اینه نمیرسه به تو حتی صدای من تو خوشبختی همین بسه برای من چیکار کردی که با قلبم, به خاطر تو بی رحمم تو میخندی چه شیرینه گذشتن, تازه می فهمم ...