دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...
در حرف دل

تنهــــــــــایمـ ! تنهــــــــــاتــر از همیشـــــهـ ... تنهـــــــــــــاتر از کـــــوه... تنهــــــــــــاتر از زمیــن ... تنهـــــــــــــاتر از آسمان... تنهـــــــــــــاتر از دریـــــا... تنهـــــــــــــاترازدنیــــــــا... تنهــــــــــــاتر از عشــق... تنهــــــــــــــاتر ازمــــرگ... تنهـــــــــــــایـمـ !

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

دوستی‌ نوشته........ قابل توجه کساني که از جاستين بيبر متنفر هستند من زندگيم را مديون جاستين هستم! در نهم مارس 2009 شش ماه بود که بعد از يک تصادف وحشتناک در کما بودم. روزي پرستار من راديو را براي آهنگ جاستين روشن کرد. خب من از جاي خود بلند شدم و راديو را خاموش کردم ..!

بابک...
بابک...

بچه که بودیم وقت فیلم دیدن کنترل ویدیو دست بابام بود اونم تا فاصله مرد و زن از یه گوسفند کمتر میشد میزد میرفت جلـــو.. دستشم كند بود, تا ميومد دوباره پلى كنه نصف فيلم رفته بود. خلاصه اينكه سرتونو درد نيارم, ما تایتانیکو تو 20 دقیقه دیدیم

بابک...
بابک...

من موندم ، اینی که اومده خونده "همه چی آرومه من چقدر خوشبختم..." حالا اینترنت هیچی ، اصن بگیم تلویزیونم نداشته ، آخه لامصب تو یه رادیو هم بغل دستت نداری که بفهمی دلار چنده کفاصط؟!؟!؟!

بابک...
بابک...

پسر خاله ی زرنگم مثلایه مخ زده بود دختره بغل مامانش این تل داده بود رفته بود اینم اس بازیشون سلام اسمت چیه چند سالته علی 26 یو اسمت علی 26 یو اسمت علی 26 یو اسمت و این روند 30 دقیقه ادامه داشت تا پسرخالم زنگ زد فهمید اسم دختره اِسمَت بود

بابک...
بابک...
در حرف دل

جالب است "تنها" چه عدالت جالبی...!!! من با دل مینویسم...!!! تو با چشم میخوانی...!!! تازه اگر بخوانی...!!!

بابک...
1347643588220795_large.jpg بابک...
در حرف دل

برای زنده ماندن راهی نداری جز؛ گریستن ... وقتی بغض ها ؛ راه نفس کشیدنت را سد کرده اند ...

بابک...
1344598950803523_large.jpg بابک...
در حرف دل

اين دنيا تاب خراب شدن سر بي کسي هاي مرا ندارد هي لعنتي ... ده ساله هاي ِ جغرافيا پاس نکرده هم ميدانند تـــــــــــــــــــــو استواي دنياي مني ...

بابک...
بابک...
در حرف دل

تازگی ها آدمها، آدم می درند و گرگ های بیچاره بیکار شده اند ...

بابک...
بابک...

ماهی تنگ بلورم خوبی؟ ماهی سرخ به تنهایی خود میخندد به سراسر تن پرخون خودش به نگاه غضب آلود یکی....بر سر تنگ بلورین خودش او که از قصه ما نیست خبردار ولی او به این قصه به آن قصه،به ما میخندد خنده ای تللخ تر از هر زهری،او به این تلخ ترین میخندد سرخی روی من از بی مهری است من که اندیشه و فکرم همه اش یاد شماست من به این بی مهری .....من به تنهایی خود میخندم @°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

مرد تنها بود تصویری به دیوار اتاقش می کشید وجودش میان آغاز و انجامی در نوسان بود وزشی ناپیدا می گذشت تصویر کم کم زیبا می شد و بر نوسان دردناکی پایان می داد مرغ افسانه آمدی بود اتاق خالی را دید و خودش را در جای دیگر یافت آیا تصویر دامی نبود که همه ی زندگی مرغ افسانه در آن افتاده بود؟ چرا آمد؟ بال هایش را گشود و اتاق را در خنده ی تصویر از یاد برد . . . « سهراب سپهری » @آیینه ی خیال

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
بابک...

شهر پیدا بود : رویش هندسی سیمان ، آهن ، سنگ سقف بی کفتر صدها اتوبوس گل فروشی گل هایش را می کرد حراج در میان دو درخت گل یاس ، شاعری تابی می بست پسری سنگ به دیوار دبستان می زد کودکی هسته ی زردآلو را ، روی سجاده ی بیرنگ پدر تف می کرد و بزی از " خزر " نقشه ی جغرافی ، آب می خورد . . . « سهراب سپهری » @نــازی SG

این ارسال را بازنشر کرده است.
بابک...
c8rj7r7tzkx4ftjqwyu9.jpg بابک...

یه دختر چادری با دوستای بی حجابش میره بیرون، یکی از دوستاش بهش میگه دیوونه ای تو این گرما چادر می پوشی!!؟؟ببین مارو... گفت : کی رو تا حالا دیدی رو پیکان 48 چادر بکشه???

بابک...
بابک...

جلوی خواهرزادم چایی با خرما گذاشتم ، میگه دستت درد نکنه دایی جــون .. ایشالا خرمای خودتو بخورم !

بابک...
بابک...

در یک کلام، زمان، مکان وداع گفتی و رفتی... از آن پس در عمق ابعادم غوغایی بپاست..@avaregi

این ارسال را بازنشر کرده است.