بابک...
تو، شوخی زیبایی بودی که خداوند با من کرد! زیبا بود امّا شوخی بود! ... حالا. . . اما تو بی تقصیری ! خدای تو هم بی تقصیر است ! من، تاوان اشتباه خود را پس می دهم. . .! تمام این تنهایی تاوان «جدّی گرفتن آن شوخی» است!
بابک...
دو حرفی است - من و تو - سوال هشت عمودی نگو كه ماست جوابش تو هیچوقت نبودی ...
بابک...
این نــبض زندگی بــی وقفه میزند ... فرقی نمی کند ، با مــن یا بدون مــن !!! دیــروز گرچه ســخت ... ! امروز هم گذشت ... طـوری نمی شود فــردا بدون مـــــــن !!!
بابک...
قدم مي زني خيابان دلتنگي هاي مرا سر چهار راه بغض مي ايستي نمي دانم کوچه ي گريه را مي پيچي يا فرعي سكوت را وارد مي شوي... من در ميدان اصلي شهر بر مساحت سنگفرشهاي آجري هنوز دلتنگم!!
بابک...
@ خدا کوچه را دیدی به وقت شب چه تنها میشود ... بی تو از آن کوچه هم تنها ترم ...
بابک...
من پریشان تر از آنم که به خود فکر کنم و تو حیرانتر از آنی که مرا درک کنی .....
بابک...
لــــــــحظه های ســــکوتم؛ پـــــر هیاهــــــــــو ترین دقــــایق زندگیم هستند مــــــملو از آنــــــچـــه مــــی خواهم بـــــــــــــــگویم و نــــــــــــمی گـــــویم...!!!