بابک...
باور کنید این یک کفش زنانه است !!!!
بابک...
یک شب به یاد چشمت در گوشه ای نشستم اون وقت به احترامت چشم به گریه بستم همچون نسیم و رویا بود آن هوای مستت نازک بود از حریری آن نازهای دستت سوگند به پاکی عشق پیمان و عهد بستیم آن شب سکوت لب را با بوسه ای شکستیم هرچند که بوسه هایت بوی هوس ندارد لیکن بر این لب من احساس را برآرد آن نام تشنه ات را سیراب گر نکردم شرمنده ام زرویت که اجتناب کردم ....
بابک...
دارم مسواک میزنم بابابزرگم دندون مصنوعی ش رو آورده گذاشته تو جیبه پیرهنم میگه یه دستی هم به دندونا ما بزن: | فک و فامیله داریم؟
بابک...
مهربانیت را بادلـــــــــــم پیوند زدم، تا از تــــــــــو دور بودن را احساس نکنم..... اما باز هم دلتنـــــــــــــگم.......!!!
بابک...
آنقدر به انسان های روی زمین بی اعتماد شده ام، که میترسم وقتی ازخوشحالی به هوا می پرم، زمین را ازیر پاهایم بکشند!
بابک...
موقع پخش این جمله از تلزویون همه منو چپ چپ نیگا میکنند: (استفاده پیش از حد از اینترنت هم اعتیاد محسوب میشود) شما هم همینطورید؟یا فقط من معتادم تو دنیا ؟!
بابک...
یعنی اینقدی که پسرا به موهاشون میرسن ااگه به یه بوته شلغم رسیده بودن الان هلو می داد!!
بابک...
پسره به دختره میگه بابام پیره 93 سالشه چند روز دیگه میمیره پولدار میشیم! حالا زنم میشی دختره میگه نه! چند روز بعد پسره فهمید اون دختره شده مادرش! نتیجه اخلاقی:هیچ وقت ایده هاتونو به یه زن نگید...!