بابک...
می روم ؛... این روزها هر چه از تو دور می شوم بدتر اســت ... امروز ، چرکنویس ِ یکی از نامه های قدیمی را پیدا کردم! کاغذش هنوز، از آواز ِ آن همه واژه بی دریغ سنگین بود! از باران ِ آن همه دریا! از اشتیاق ِ آن همه اشک چقدر ساده برایم ترانه می خواندی!
بابک...
می ترسم از تنهایی می ترسم مگر نه اینکه کلاغ ها از انبوه تنهایی مترسک فراری می شوند؟؟؟
بابک...
دخترا تا یه وب ضد پسر میبینن سریع کامنت میزارن آرررررررررررررررره ...دقیقااااااااااااااااا .... پسرااا همشون همینن ..!پسرا تا یه وب ضد دختر میبینن سریع کامنت میزارن گل گفتی..دخترا همه نامردن...همشون بی وفان... !خب لامصبا !! شما... که اینقدر از همدیگه بدتون میاد حتما عمه منه که 6 تا دوست دختر و دوست پسر داره ...! مملکت نیست که دیوونه خونه ست !!!