بابک...
خداوند به هر پرنده ای دانه ای می دهد ولی آنرا داخل لانه اش قرار نمی دهد
بابک...
یه پیرمردی تو پارک محله ما می شینه و هنوزم خیلی معتقده که دکل های ایرانسل رو هم مرحوم رضا شاه نصب کرده !
بابک...
باز دل آسمان گرفته.... بغضش را با تمام وجود حس میکنم از آن بغضهاست که اگر بشکند ویران می کند خوش به حال آسمان که گهگاه بغض دارد و گهگاه ویران میکند آسمان نمی داند که دل من تا ابد بغضی دارد که یارای شکستن ندارد
بابک...
یادم باشد بگویمت دیگر از این لبخندها ان هم ناگهانی نثار چشمان بی قرارم نکن دلم طاقت این همه عاشقی را یک جا ندارد...
بابک...
دل خوشه به قدم زدن زیر نم نم بارون... شاید بتونه بشوره یه کم از دغدغه هامون ...
بابک...
دلم بچگی می خواهد جلوی کدام مغازه پا بکوبم تا برایم آرامش بخرند...
بابک...
پشت به پشت ایستاده ایم درصف نان در صف سکه در صف دلار هیچ کس به فکر آفتاب نیست ... بیایید صف ببندیم برای نور پیش ازآن که تاریکی همه جا را فرا گیرد پیش از آن که خورشید کرکره ی مغازه اش را پایین بکشد...!!!
بابک...
نوشته هایم گریبان گیرت می شوند روزی ........ آنقدر که بینشان " آه " کشیدم ........