دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابک...

پیش ما سوخته دلان مسجد و می خانه یکی است حرم و دیر یکیست,سفحه و پیمانه یکی است این همه جنگ و جدل ... درباره »
بابک...
مرد - متاهل
امتیاز: 3728

دنبال‌شدگان

(259 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(332 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

بابک...
بابک...

زیر باران قدم زدم صدای پای من، با صدای چکه های باران یکی می شد . من هم با باران یکی شدم. باریدم. باران بارید و من با ابر یکی شدم گریستم . برای خودم . برای تو . برای پرنده کوچکی که باران لانه اش را از او گرفت .. برای مظلومیت همه آنهایی که خیس بودند ... زیر باران قدم زدم . از خود می پرسیدم : من و باران که با هم رفیقیم ؟! پس از چه روست که من امشب دلگیرم ؟ باران صدای قدم هایم را می شست و می برد . و من در صدایی جدید پیچیده شدم صدا را نمی شناختم ؟ این جا کجاست ؟ حتی باران نیز دیگر با من سر رفاقت ندارد . به صدای قدم های باران گوش می کنم تنها از این طریق است که می توانم راه بازگشت را بیایم.

بابک...
بابک...

شرمنده ام"... که بي تو نفس ميکشم هنوز.......

بابک...
001.jpg بابک...

استاد کجایی که این بار در سوگ آذربایجان بخوانی...برسان باده که غم روی نمود ای ساقی این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی حالیا نقش دل ماست در ایینه ی جام تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی دیدی آن یار که بستیم صد امید در او چون به خون دل ما دست گشود ای ساقی تیره شد آتش یزدانی ما از دم دیو گرچه در چشم خود انداخته دود ای ساقی تشنه ی خون زمین است فلک ، وین مه نو کهنه داسی ست که بس کشته درود ای ساقی منتی نیست اگر روز و شبی بیشم داد چه ازو کاست و بر من چه فزود ای ساقی بس که شستیم به خوناب جگر جامه ی جان نه ازو تار به جا ماند و نه پود ای ساقی حق به دست دل من بود که در معبد عشق سر به غیر تو نیاورد فرود ای ساقی این لب و جام پی گردش می ساخته اند ورنه بی می و لب جام چه سود ای ساقی در فروبند که چون سایه در این خلوت غم با کسم نیست سر گفت و شنود ای ساقی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
بابک...
در حرف دل

كاش .... مي توانستم بگويم چقدر دلتنگ لحظاتي هستم كه ساده از آن گذشتم....

بابک...
بابک...

باز لـــرزید ، تمام جانم ، با او لـرزید ، با او که کودکش را ، زیــــــــــــــــر آوار ، جستجو می کرد ، با او که صدای نفس های مادرش را ، هنوز می شنیـــــد ، با او که پــــــدر را ، میان سنــــگ ها ، جستجو می کرد ، تمام روحم ، جسمم ، جانم ، لرزید ، دوبــاره آه ، دوباره درد ، دوباره بــــی کسی ، دوباره عکس و قاب ، دوباره رنــــــج و درد ، دوباره زلـــــزله ، دوباره لرز مرگ ، دوباره نـــــام او ، و او ، و او ، و او ، دوباره کفن و دفن زندگــــــی ، صدای یا خدا، خدای ، کشورم ، شنیدی؟ خدایا ، قرار بود هر چه هست ، در بــــــــــــم ، تمامش کنی ، این بود قرار مــا؟ چه ناتوانــم من ، هنوز درک حکمتت را ندارم ، گیـج می شوم ، وقتی می بینم ، روزی هزار بار می لرزیم ، اما تو باز کافی نمیدانی...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
1344764436430337_thumb.jpg بابک...

یــه روز یــه تــرکه . . . . زیـــر خروار خــروار آوار گیـر کــرده بــود.... بـه خــون نیــاز داشـت.... بــه آب، بـه غـذا..... ولـی مـا هیچ کـاری نميكنيم اينم يه جك گريه دار واسه اذريها گفتم شايد مثلا جك بگيم مردم بخونن و برن خون بدن وكمك كنن.... مردم ایران خودتون به هم کمک کنید دولت نگرانیهای مهم تری از شما داره ... لبنان ..فلسطین و.......

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
بابک...
بابک...

ما شقایق‌هایِ باران خرده ایم **سیلی ناحق فراوان خرده ایم ساقهٔ احساسمان خشکیده است **زخم‌ها از تیغ و طوفان خرده ایم تا چه بوده تا الان تقصیرمان** تا چه باشد بعد از این تقدیرمان

بابک...
بابک...
در حرف دل

فال مان هر چه باشد باشــــــــــد حالمان را درياب خيال کن ” حافظ ” را گشوده اي و مي خواني ” مژده اي دل که مسيحا نفسي مي آيد “ يا ” قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود “ چه فرقي مي کند ؟ فال نخوانده ي تو، منــــــــم

بابک...
بابک...
در حرف دل

دلـــ ــــــم ! گــــرماي بودنت را مے خواهد نه ســرماے خيالت ....

بابک...
بابک...
در حرف دل

نبودن هـــــــــــــایی هستــ که هیچ بودنی جبرانشــ ـان نمیکنــد !! کسانی که " هـــــــرگـــــــز " تکـــــــــــــرار نمی شوند ... حرفــ هایی هستــ که معنی شـــان را خیلـــــــــــــــی دیر می فهمیم ... خیـــلی !!

بابک...
94032280658412694459.png بابک...

صفحه اول روزنامه كيهان ديروز حتي يه كلمه در مورد زلزله اذربايجان نبود...

بابک...
بابک...
در حرف دل

چقد احمقانه میگفتم شب بخیر نمیدانستم شب های تو با او بخیر میشود...

بابک...
بابک...
در حرف دل

به سلامتي بعضی از ماها که تنهاییم.. نه اينكه نتونستیم با كسي باشیم نه.... بلكه نخواستیم با هركسي باشیم

بابک...
بابک...

گرگ شنگول را خورده است؛ گرگ منگول را تکه تکه می کند... بلند شو فرزندم !!! این قصه برای نخوابیدن است!!

بابک...
بابک...
در حرف دل

آنکه دستش رامحکم گرفته ای ديروز عاشق من بود... دستانت راخسته نكن... محكم یا آرام... فردا توهم تنهايى...