بابک...
ما فکـر میکنیـم بدتـرین درد ؛ از دسـت دادن ِ کسـیه که دوستـش داریم ! امـا …. حقیقـت اینه که : از دست دادن ِ خــودمـون ، و از یــاد بردن ِ اینکه کـی هستیـم ! و چقدر ارزش داریم گـاهی وقتــها خیلــی دردنــاک تـره …
بابک...
چقدر یواشکی هایمان خوب است !!! ﻳﻮﺍﺷﮑﻲ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ !! ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﻱ ﭘﺸﺖ ﮔﻮﺷﻲ!! ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻱ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﮔﻔﺘﻦ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ !!"
بابک...
دِلـم کـﮧ برایـَﭞ تَنگ مـﮯ شود رو مـﮯ کـُنم بـِﮧ کاکتـُوس کِنار تاقچـﮧ کاکـُتوس بـِﮧ نـَظرҐ شکل تـُوسـﭞ بامـَزه و وحشتنـــاک با هماטּ تیغ ها کـَمـﮯ اِحساساتم را مـﮯ خراشد ولـﮯ مـَטּ مـﮯ خندم آخر مــادرم مـﮯ گوید شاید ایـטּ ماه کاکتوسـﭞ گـُل بدهد!!!
بابک...
به چشم هایت بگو ... آنقدر برای دلم ..... رجز نخوانند ... من اهل جنگ نیستم ... شـــاعـــرم ! خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم ... شعری می نویسم ، آنوقت اگر توانستی ... مرا در آغوش نگیر ...
بابک...
غــرور به عـشـق اجـازه رسـوا شـدن نـداد یــک بــوســه در تـهِ ..تـهِ ..تـهِ قـلـبم مُـــرد
بابک...
ببخش اگه محبتو از تو گدایی میکنم!! ببخش اگه روی دلم اسم تورو حک میکنم!! وقتی دلت میگیره من به بودنم شک میکنم.. ببخش اگه به یاد تو پلکامو رو هم میزارم!! هر شب تو رویای منی چیکار کنم دوستت دارم..
بابک...
مهــربــانـم دیگر نگران تنهایی من نباش این روزها دل خوش به محبت غریبه ای هستم و فانوسی که گهگاه تو برایم روشن می کنی بیاندیش به بادبادک های بر باد رفته و کوکانی که پشت چراغ های قرمز به جای بادبادک معصومیتشان را به باد می دهند..
بابک...
در زندگی یادگرفتم دوست شوم ،بخندمـــــــــــــــــــــ، ببخشمــــــــــــ اما هرگز یاد نگرفتم کسی را که دوستش دارم فراموش کنمـــــــــ ..
بابک...
چقدر سیاه گشته دل ، ببین بدی ها را زمانه بر سرم آورده ، این بدی ها را اگرچه با گنه چشم ، کور گشته ام کرم نما و ببخشا ، تو این بدی ها را..
بابک...
آهاي مردم دنيا گله دارم من از عالــم و آدم گله دارم من از دست خــــــدا هم گله دارم فرياد من شكايت يه روح بيقراره روحه كه خسته از همه زخمي روزگاره گلايه من از شما حكايت خودم نيست براي من كه از شما سوختم و گم شدم نيست اگه عشقي نباشه آدمي نيست اگه آدم نباشه زندگي نيست نپرس از من چه آمد بر سر عشق جواب من بجز شرمندگي نيست آهاي مردم دنيا گله دارم..
بابک...
وطن یعنی کنار خاک کوروش به زانو ماندن و افسوس خوردن که صد ها بیرق خاک وطن را اجامر ها به شب تاراج بردند ...
بابک...
تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی کهنه حدیث عشق و تفسیر تازه کردی گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن قلبم و عادت بده به عاشقانه مردن از عشق زنده بودن . از عشق جون سپردن وقتی که هق هق عشق . زجهء احتیاجه سر جنون سلامت که بهترین علاجه عشق من عاشقم باش .عشق من عاشقم باش ..
بابک...
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را التفاتی به اسیران بلا نیست تو را ما اسیره غم و اصلا غم ما نیست تو را..
بابک...
این روزهایم به تظاهر می گذرد... تظاهر به بی تفاوتی به بی خیالی به شادی به اینکه مهم نیست، اما چه سخت می کاهد از جانم این نمایش.. هجوم خالیِ نفس های تو ، های می شود مقابلِ هویِ متروکَم ... تو ... تنها انعکاسِ این اطرافی ...